کد مطلب : 14197
تبدیل عصمت به فقاهت در نظریه ولایت فقیه
در بحث حکمراني فقيه عادل بايد به اين مساله اشاره کرد که عدالت به تنهايي نمي تواند ضامن عدم تشخيص اهم از مهم در سياست گذاري و صدور حکم باشد.
چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۰ - ۱۵:۳۱
گروه تاریخ و اندیشه فرهنگ آشتی آنلاین
در بحث حکمراني فقيه عادل بايد به اين مساله اشاره کرد که عدالت به تنهايي نمي تواند ضامن عدم تشخيص اهم از مهم در سياست گذاري و صدور حکم باشد؛ زيرا عدالت يک حاکم بيشتر وي را از ارتکاب گناهان و نفسانيات باز ميدارد و نه تشخيص صحيح در موارد خاص.
مساله عصمت در فقه و مباني کلامي اجتماعي، تاثيرگذاري بسياري دارد، زيرا در اين عرصه فرض بر اين است که شخص حاکم و امام از هر گونه خطا، انحراف، گناه و بي عدالتي مصون و مبري است و بر اين اساس پايه ريزي نظريههاي حکومتي و اعتقادي در راستاي پذيرش ولايت اين شخص در حوزه ديگري بررسي ميشود که به طور کلي با جوامع و شرايع ديگر متمايز است.
البته بايد مبحث عصمت در فهم، درک و بيان شريعت را از عصمت در بخشهاي موضوعي به صورت جداگانه مورد مطالعه قرارداد؛ اما متاسفانه پژوهشهاي زيادي در رابطه با عصمت به شناخت و تشخيص موضوعات مختلف اجتماعي، سياسي، فرهنگي و... صورت نگرفته است.
يکي از استدلالاتي که از سوي علماي بزرگ شيعه از جمله شيخ طوسي در زمينه عصمت امام در مباحث حکومتي مطرح ميشود اين است که يک حکومت براي جلوگيري از بروز انحراف، گناه و آلودگي و رهنمون کردن جامعه به سوي نيکي و خير و دوري از فساد است، پس حاکم و رهبر آن نيز بايد شخصي باشد که فارغ از هرگونه بي عدالتي، گناه، انحراف و فساد، بتواند بهترين تصميمات و احکام را براي اداره جامعه اتخاذ کند.
اين استاد حوزه علميه ادامه داد: بر پايه اين استدلال، امام معصوم تنها کسي است که ميتواند اين حکومت را اداره کند؛ زيرا هيچ گونه انحراف، فساد و شکي در تصميمات ايشان نيست، ولي اين در اين حال نيز نمي توان از امرا و يا استانداراني که توسط امام منصوب ميشوند، انتظار عصمت داشت و اگر گناه و انحرافي مرتکب شدند بايد با آنها برخورد کرد.
پس از اين استدلال، اين سوال مطرح ميشود که اگر امام معصوم در غيبت بود، بايد از حکومت صرف نظر کرد؟ گاهي اوقات شايد چنين به نظر برسد که اين علما براي زمان غيبت، چاره اي نمي ديدند؛ زيرا در برخي اقوال ذکر کرده اند که گناه عدم وجود امام در جامعه، به واسطه عملکرد مردم است و بايد اين مجازات را نيز تحمل کنند که اگر اين فرضيه را بپذيريم ديگر تکليفي بر فقها براي اداره جامعه بار نمي شود.
فقيهي که بتواند از اين گردنه حساس که پذيرش حکومت ديني در عصر غيبت را بپذيرد، بگذرد ميتواند نظريه حکومت ديني را نيز به شکل کاملا شفاف و کاربردي ارايه دهد که در اين زمينه، امام خميني(ره) با ضروري دانستن تشکيل حکومت ديني در زمان غيبت، از اين گردنه عبور کرده و نظريه ولايت فقيه را در عصر غيبت، به عنوان نظريه فقهي خود مطرح ميکنند.
امام راحل توانست مشروعيت حکومت در عصر غيبت را با فرض پذيرش ولايت فقيه، ثابت کند، در اين نوع حکومت با پذيرش مشروعيت تنزل از عصمت به فقاهت و عدالت در اداره جامعه، پايه نظريه ولايت فقيه شکل ميگيرد.
در اين نظريه فرض گرفته ميشود که بين عصمت و عدالت، فاصله وجود دارد و نکته متمايز کننده، اين است که امکان اشتباه و انحراف در مورد اين حاکم در نظر گرفته ميشود، ولي به منظور کاهش اين انحراف، سيستم نظارتي خاصي بر آن وضع ميشود؛ همانگونه که اسلام براي قضات فقيه عادلي که به قضاوت ميپردازد، شرايطي از جمله تحريم اهداي هديه، عدم قضاوت در شرايط گرسنگي، عصبانيت، خواب آلودگي و کسالت را وضع ميکند تا درصد خطاي وي را کاهش دهد، پس ميتوان پذيرفت که اين شخص نيز مصون از اشتباه و انحراف نيست.
مرحوم آيت الله ناييني(ره) نيز با پذيرش حکومت در زمان غيبت و اهميت به کار گيري دين در سياست، به وجود قانون اساسي و مجلس براي تقليل احتمال فساد در يک حکومت اسلامي نيز اشاره ميکند.
اما علامه طباطبايي(ره) در خصوص عصمت در شريعت و عصمت در تشخيص موضوعات، موضع يکساني ندارد، در بيش از ده مورد در نوشتههاي مرحوم علامه ميتوان تفاوت نگاه ايشان نسبت به عصمت در درک و بيان شريعت و تشخيص موضوعات را رصد کرد که همين مساله ميتواند، موضوع پژوهشي بسيار خوبي براي طلاب و پژوهشگران حوزوي باشد و اين موضوع از نقطه نظرات مختلف مورد واکاوي قرار گيرد.
در بحث حکمراني فقيه عادل بايد به اين مساله اشاره کرد که عدالت به تنهايي نمي تواند ضامن عدم تشخيص اهم از مهم در سياست گذاري و صدور حکم باشد؛ زيرا عدالت يک حاکم بيشتر وي را از ارتکاب گناهان و نفسانيات باز ميدارد و نه تشخيص صحيح در موارد خاص؛ پس در اين زمينه براي ولي فقيه شاخصههاي ديگري ذکر شده است که برخورداري از آن شاخصهها درصد اشتباه و تشخيص وي را در امور مختلف کاهش داده و درصد درستي تصميمات او را بالا ميبرد که از آن جمله ميتوان به توان تحليل رويدادها، نگاه جامع و به روز، سياست، مديريت، درايت، فقاهت و... اشاره کرد.
( حجت الاسلام والمسلمين سروش محلاتي )