شبکه خبری تحليلی فرهنگ آشتی - آخرين عناوين معارف :: rss_full_edition http://farhangashti.com/vsnebwr8ihk4j.9bj.html Wed, 16 May 2012 23:54:53 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://farhangashti.com/skins/default/fa/normal/ch01_newsfeed_logo.gif شبکه خبری تحليلی فرهنگ آشتی http://farhangashti.com/ 100 70 fa تهیه شده توسط شبکه خبری تحليلی فرهنگ آشتی Wed, 16 May 2012 23:54:53 GMT معارف 60 راز چمدان آیت‌الله بهجت چه بود؟ http://farhangashti.com/vdchiini.23nxwdftt2.html ما یک سری اطلاعات از ایشان به صورت کم و کوتاه و پراکنده به دست می‌آوردیم. این اطلاعات به صورت معما برای ما باقی بود. حجت‌الاسلام علی بهجت ضمن اشاره به شاخص‌ترین ویژگی‌های پدر خویش، از سرنوشت نامعلوم چمدانی سخن گفت که آیت‌الله بهجت اسرار مگوی خود را در آن نگهداری می‌کرد. به گزارش فرهنگ آشتي آنلاين به نقل از فارس ، به مناسبت ۲۷ اردیبهشت ماه، سالروز رحلت حضرت آیت‌الله بهجت، گفت‌وگوی مشروحی با فرزند این فقیه ربانی انجام دادیم که بخش اول آن تقدیم خوانندگان گرامی می‌شود. حجت‌الاسلام و المسلمین علی بهجت در ابتدای این گفت‌وگو بیان داشت: زندگی پدرم دو جهت داشت: بخشی از زندگی ایشان، جهت فیزیکی آن است که در خانواده و دوستان مطرح بود و گوشه‌هایی از آن به ما رسیده است ولی جهت دیگر؛ زندگی درونی ایشان بوده که نه خودشان راجع به عواملی که در شخصیت ایشان موثر بوده صحبت و راهنمایی می‌کردند و نه حتی مدارک و آثار و نامه‌هایی را که از علمای مختلف داشتند و ما می‌توانستیم از آن بهره ببریم را نشان می‌دادند. وی افزود: معمولا یک چمدانی داشتند که این مدارک و نامه‌های علمای بزرگ به ایشان را در آن گذاشته و قفل کرده بودند که در دسترس ما نباشد. حدود یک سال قبل از رحلتشان آن چمدان را از من خواستند. بنده چمدان را برای ایشان بردم و بعد دیگر از آن چمدان خبری نشد. نمی‌دانیم که چه شد. یقین داریم از منزل بیرون نرفته ولی دیگر نیست. وی تأکید کرد: ایشان اسرار مگوی خود را واقعا مگو گذاشتند. ما یک سری اطلاعات از ایشان به صورت کم و کوتاه و پراکنده به دست می‌آوردیم. این اطلاعات به صورت معما برای ما باقی بود. بنده چون فارغ التحصیل فلسفه بودم، عادت داشتم باور خیلی چیزها برایم با برهان و دلیل باشد. باید به یقین صد در صد می‌رسیدم و ادله ۲۰ درصد و ۵۰ درصد برایم کافی نبود. لذا به زندگی و تحصیل خود مشغول بودم و فقط لوازمات ضروری زندگی ایشان را تهیه می‌کردم. علامه جعفری فرمود: تمام کارهایت را رها و به این پیر خدمت کن! فرزند آیت الله بهجت در بخش دیگری از گفت‌وگوی خود با  به ماجرای حضور علامه جعفری در خانه‌شان اشاره کرد و افزود: میان کارهایم روزی چند ساعت را به ایشان اختصاص می‌دادم و در خدمتشان بودم و بقیه را به اتاق خود در بیرون و خوابگاه که حجره‌ای بود می‌رفتم و مشغول کارهای شخصی‌ام می‌شدم. تا اینکه در سال ۱۳۶۳ علامه جعفری یک روز که از منزل آیت الله بهجت بیرون می‌رفت، با حرف‌هایش یک تلنگری به من زد. وی ادامه داد: علامه جعفری به من گفت که تو تمام کارهایت را رها کن و به خدمت ایشان بیا. علامه جعفری با آن لهجه شیرین و غلیظ ترکی گفت: «تو عقلت نمی‌رسه که این کیه!» علامه وقتی از احوالاتم پرسید و من گفتم که درس‌های فلسفه و ریاضیات و ستاره‌شناسی و عرفان را خوانده‌ام، خیلی برایش جای تعجب بود که چطور توانسته بودم اینها را در قم بخوانم. من هم به شوخی به ایشان گفتم که استاد اینجا مجانی بود و من هم نشستم و خواندم. فرزند آیت‌الله بهجت گفت: علامه به من فرمود حالا یک چیزی می‌گویم گوش کن. گفتم آقا می‌شنوم. گفتند نه باید عمل کنی. گفتم آقا چطور به مجهول مطلق عمل کنم؟ به چیزی که نمی‌دانم چطور عمل کنم؟ علامه با همان لهجه خود گفتند دست بردار، من برایت می‌گویم. تو تمام کارهایت را رها کن و بیا خدمت همین پیر را بکن. بهجت ادامه داد: تو گفته‌هایش را یادداشت کن و ضبط کن که نه می‌شناسی‌اش و نه می‌گذارد که بشناسی‌اش. من قم و تهران و مشهد و نجف و عراق و شیعه و سنی را دیده‌ام؛ همین یکی آخرش مانده است. وقتی او را از تو گرفتند، آن وقت می‌فهمی که بوده! بنده در آن زمان مشغول تحصیل بوده و کار فراوان داشتم و در دانشکده بودم. علامه جعفری: پدرت (آیت‌الله بهجت) مأمور این قرن و این دوره است وی اضافه کرد: علامه جعفری به من دستور داد که ضبط کن و نگه دار و برای نسل آینده امانتدار باش که این مرد تمام می‌شود و بعد از اینکه او برود معلوم نیست تا ۱۰۰ سال دیگر هم کسی چون او بیاید. خداوند در هر دوره‌ای یک فرد را میدان می‌دهد، یعنی میدانی را که دارد برایش باز می‌کند و رشدش می‌دهد تا برای دیگران نشان و الگو باشد. بهجت گفت: علامه جعفری تأکید کردند آیت الله بهجت مأمور این قرن و این دوره است. البته پس از رحلت پدرم نیز خیلی از شاگردان ایشان به من می‌گفتند که ایشان دیگر تمام شد و تو فکر نکن که همه همین‌طور هستند. با تلنگری که علامه جعفری در سال ۶۳ به من زد، در همان بیست و چند سال پیش، یک مقدار کارهایم را کم کردم و ۷ ساعت در روز را به ایشان اختصاص دادم. وی افزود: پس از سال ۷۲-۷۳ نیز حدود ۱۵ ساعت شد و از سال ۸۰ به بعد بیست و چهار ساعته با ایشان بودم. با این حال ایشان خیلی هنرمند بود و همه کارهایش را تحت یک پوشش و پوسته‌ای انجام می‌داد. وقتی مسائل بلند علمی را می‌خواست نقل کند، خیلی ساده می گفت: می‌شود این چنین گفت... آیت‌الله بهجت آخرین فرمول‌های عرشی را به ساده‌ترین شکل بیان می‌کرد علی بهجت در بخش دیگری از گفت‌وگوی خود با فارس به شیوه برخورد پدر خود با نظریات علمی اشاره کرد و گفت: ایشان اشکالات و ایرادات نظریه‌های دیگران را می‌گرفت و بعد وقتی می‌خواست نظریه خودش را بدهد، نمی‌گفت که این نظریه بنده است و هیچ کسی نگفته و در جایی نیست و یا خوب توجه کنید. بلکه فقط می‌فرمود: این چنین هم می‌شود گفت، حالا شما ببینید. ایشان آخرین فرمول‌های عرشی را از لحاظ علمی با این بیان ساده می‌گفت. فرزند آیت‌الله بهجت گفت: از نظر بعد درونی که اصلا حاضر نبود اقرار به چیزی بکند. حتی اینقدر پوشش داشت که مثلا اگر ما می‌خواستیم راجع به استاد ایشان بپرسیم، که آیا از استادتان کار خارق العاده‌ای دیدید یا نه؟ و یا شاهد عمل ممتازی از او بودید یا نه؟ حاضر نبود حرفی بزند. چرایش را بعدها فهمیدم که اگر ایشان درباره استاد خود سخن می‌گفت، این سوال به ذهن ما می‌آمد که حالا این استاد به شما چه یاد دادند؟ بنابراین ایشان از ابتدا چیزی نمی‌گفتند. وی ادامه داد: بنده دبستانی که بودم، یکی از علما که ریش حنایی می‌گذاشت و سیدی حدود ۸۰ ساله بود، به من گفت که برو تو نخ بابات و ببین که چی بلد است. پدرم او را می‌شناخت ولی من خوب او را نمی‌شناختم. به من می‌گفت که استاد پدرت آنقدر قوی بوده که به هر کسی چیز مهمی داده، برو ببین به پدرت چه داده است. وی افزود: من هم بچه بودم و می‌رفتم می‌گفتم بابا، آن آقا گفته برو ببین پدرت چه گرفته. پدرم خیلی می‌خندید و در حال تبسم می‌گفت: بله، عجب... عجب... و از کنار آن می‌گذشت. هیچ راهی نمی‌گذاشت تا بیشتر در موردش بدانیم. داستان عجیب قبل از تولد آیت الله بهجت حجت الاسلام بهجت در مورد سیر زندگی پدر بزرگوارش از کودکی گفت: داستان کودکی ایشان از سالها قبل‌تر شروع می‌شود و به داستان پدرشان بر می‌گردد که معروف است. پدر آیت الله بهجت در نوجوانی در حال مرگ بوده که ندایی را می شنود که این را رها کنید، او پدر محمد تقی است. وی گفت: خلاصه ایشان جانی دوباره می‌گیرد و همه تعجب می‌کنند. بعد ازدواج می‌کند و فرزندانش متولد می‌شوند و این داستان را فراموش کرده بوده تا موقع تولد فرزند سومش به یاد می‌آورد که وقتی کوچک بوده به او گفتند که پدر محمد تقی است. اولین پسر را محمد مهدی و دومی را محمد حسین و سومی را که به یاد می‌آورد نامش را محمد تقی می‌گذارد. وی ادامه داد: محمد تقی هفت ساله بوده که در حوض خانه می‌افتد و خفه می‌شود. از دست دادن این بچه برای آنها غم سنگینی است و مادر آیت الله بهجت متوسل می‌شود تا این فرزند را خداوند به آنها می‌دهد و نامش را محمد تقی می‌گذارند. محمد تقی ثانی؛ که من در یادداشت های پدر ایشان دیده بودم که نامشان را محمد تقی دومی نوشته بودند. مادر ایشان نمی‌خواست تا دوباره محبت مادر و فرزندی زنده شود فرزند آیت‌الله بهجت بیان کرد: از آنجا که خداوند کسانی را که می‌خواهد پرورش دهد با رنج پرورش می‌دهد و در ناز و نعمت نمی‌خواباند، آیت الله بهجت هم در ۱۶ ماهگی مادر جوان خود را از دست می‌دهد. مادر ایشان حدود ۲۸ سال داشته است. وی افزود: یکی از اقوام که اینها را برای من تعریف می‌کرد گفت انسانهای بزرگ به راحتی می‌توانند با اموات ارتباط برقرار کنند و سپس به پدرم گفت: آقا شما مادرتان را در خواب دیده‌اید؟ پدرم گفت: بله؛ ایشان پرسید که مادرتان چه شکلی بود؟ پدرم گفت: چادرش را پایین آورده بود و صورتش پوشیده بود. بهجت ادامه داد: آن فرد تعجب کرد و گفت: عجب مگر شما پسرش نبودید؟ مگر نامحرم بودید که این کار را کرده بود؟ پدرم لبخندی زد و اشک گوشه چشمش جمع شد و گفت: شاید می‌خواسته تا محبت مادر و فرزندی دوباره در وجود من زنده نشود. ایشان خیلی زود از محبت مادری محروم می‌شود و خواهر بزرگ ایشان متکفل امور او می‌شود. وی اشاره کرد: پدرم از خاطرات کودکی با خواهرش تعریف می کرد . ایشان می گفت روزی خواهرم داشت نشاءهای گوجه فرنگی و بادمجان را در باغچه می کاشت. من کوچک بودم و پشت سر او می رفتم و می دیدم که نشاء سبز را در داخل خاک می گذارد، آن را بر می داشتم و همین طور تا آخر خط هرچه کاشته بود را برداشتم. در آخر یک دسته نشاء به او دادم. خواهرم گفت چرا تمام کارهای مرا خراب کردی و یک بار مرا زد. من گریه کردم و عمویم گفت که چرا او را می زنی؟ او هم می خواسته خدمت کند و قصد بدی نداشته. این خاطره از حدود سه سالگی در ذهن ایشان باقی بود. محمد تقی جانِ مرا چوب زدن یعنی چه؟ بهجت ادامه داد: پدر ایشان نیز خیلی به او علاقه داشته و او را مکتب خانه گذاشته بود. ایشان در مکتب خانه باهوش بوده و خوب درس می‌خوانده و عزیز بوده است. یک بار مربی مکتب خانه برای اینکه از بقیه زهر چشم بگیرد، او را تنبیه می‌کند. او که اصلا توقع نداشته تنبیه شود، پیش پدر رفته و ناراحتی می‌کند. پدر او چون شاعر بوده برایش قصیده‌ای می‌گوید که مفصل است. این شعر را داخل پاکتی به محمد تقی می‌دهد تا به معلمش بدهد. مقداری از آن این بود: محمد تقی جان مرا چوب زدن یعنی چه / گل و بستان مرا چوب زدن یعنی چه وی افزود: آیت‌‌الله بهجت از کودکی اعمالی را انجام می‌داده که با کودک سازگار نبوده است. هم مکتبی‌های او برای من می‌گفتند که در مکتب کارهای بچه‌گانه نمی‌کرد و خیلی جدی بود و اگر مسئول نظم ما می‌شد، مثل یک فرمانده همه را به صف می‌کرد. وی گفت: سپس پدرم تا ۱۳ سالگی مقداری از درس طلبگی را در همان جا خواند. بعد سیدی که وضع مالی خوبی داشته و زمین دار بوده و خیلی به آیت الله بهجت علاقه مند بوده، خانواده او را تحریک می‌کند تا او را همراهش به عراق بفرستند. علت علاقه این سید هم معلوم نبوده است. بهجت بیان داشت: من ایشان را در کودکی دیده بودم و این سید خیلی مرا دوست داشت. همیشه وقتی وارد خانه آنها می‌شدیم، مرا می‌گرفت و بر روی طاقچه‌ای می‌نشاند. خلاصه این سید می‌خواسته پدرم را با خود ببرد که بار اول موفق نمی‌شود و آنها برای بار دوم و با کاروان بعدی عازم می‌شوند. تحصیلات آیت‌الله بهجت در کربلا و نجف فرزند آیت الله بهجت ادامه داد: ایشان به مدت ۴ سال برای تحصیل در کربلا بوده، خوب درس می‌خواند و سپس به نجف می‌رود. طلبه‌هایی که در کربلا بودند می‌گفتند که مثلا درس فلان استاد نباید رفت چون طولانی است و به درس استادی می‌رفتند که در مدت کمتری آن درس را بگوید. ولی آیت الله بهجت درست برعکس همه بر سر درس استادی می روند که ۱۴ ساله تمام می‌کند. آن استادی بسیار قوی به نام مرحوم کمپانی بوده که از لحاظ فکری خیلی مسلط و قدرتمند بوده است. پس از آن آقایی از علما بوده که نه تنها علم روز حوزه را داشته بلکه علم باطن را هم کسب کرده بوده به نام سید علی آقا قاضی. وی افزود: پدرم با وجود اینکه خیلی‌ها به درس او نمی‌رفتند، به درس او می‌رود. شرایط آقای قاضی برای درس بسیار سنگین بوده و کسی که می‌آمده باید فارغ التحصیل ۱۰ سال حوزه و نیمه مجتهد یا مجتهد بود. آیت الله بهجت هنوز به این مراحل نرسیده بود ولی توانست در درس آقای قاضی شرکت کند. اینکه آقا چطور توانست به درس آقای قاضی راه یابد معلوم نیست و نمی‌گفت. حجت‌الاسلام بهجت گفت: من کلی فکر کردم که چطور چیزی از ایشان بشنوم و در نهایت به ذهنم رسید تا این گونه سوال کنم. بنابراین از پدرم پرسیدم اولین باری که اسم آقای قاضی را شنیدید کجا بود؟ ایشان گفت من در کربلا که بودم برادر علامه طباطبایی که به زیارت می‌آمد، به حجره من می‌آمد و مهمان من می‌شد و با هم دوست شده بودیم. او اسم آقای قاضی را آورد و گفت که او مردی این چنین است. ولی پدرم دیگر از درون خودش چیزی نگفت. وی ادامه داد: ایشان در اثر ریزگردهای زیاد هوا، ریاضت، درس، و خواندن نماز و روزه مریض می‌شود و برای اینکه بهتر شود بین نجف و کربلا جا به جا می‌شده و گاهی به کاظمین که هوای بهتری داشته می‌رفته است. آیت الله بهجت در سن ۲۹ سالگی و در سال ۱۳۲۴ شمسی فارغ التحصیل می‌شود و به ایران برمی‌گردد و در شمال ازدواج می‌کند. ۲۰ مقام معنوی در سن جوانی / پیش رو و پشت سر برای پدرم فرقی نداشت حجت‌الاسلام بهجت در بخش دیگر از این مصاحبه به فارس گفت: در مورد مقاماتی که ایشان به آن‌ها رسیده بود، یکی از علمای بزرگ نجف به نام آقای قوچانی در مورد ایشان گفته بود که خداوند در جوانی ۲۰ مقام بزرگ را به ایشان عطا کرده ولی چه کنم که با ایشان عهد دارم نگویم. فقط یکی از آنها که مردم می‌دانند این است که برای ایشان پیش رو و پشت سر فرقی نداشت. وی اضافه کرد: پسر آن عالم بزرگ که آقای قوچانی بود به من گفت آقای قوچانی نزدیک فوت خود نگران بود که مبادا عهدش را با آیت الله بهجت شکسته باشد و بدون اینکه اسم او را ببرد، آن مقامات بلند را برای کسی تعریف کرده باشد و دیگران از ویژگی‌های آقای بهجت و علاقه‌ای که آقای قوچانی به ایشان داشت، حدس زده باشند که اوست. فرزند آیت‌الله بهجت گفت: بعدها معلوم شد پدرم از خیلی از دوستانش که متوجه می‌شدند عهد می‌گرفته تا این سر را فاش نکنند. یکی از این مقامات طی الارض ایشان بوده که آقای ری شهری در کتاب زمزم عرفان خود از قول پسر یکی از علما نقل می‌کند که پدرش شاگرد آقای بهجت در نجف بوده و با ایشان طی الارض کرده بودند. وی ادامه داد: این عالم در یکی از چهل شبی که نذر داشتند تا به مسجد سهله بروند و پدرشان مهمان ایشان در کربلا بوده و نمی‌توانستند تنهایش بگذارند، آقای بهجت با طی الارض ایشان را از کربلا به مسجد سهله می‌برد و بر می‌گرداند تا نذرش را ادا کرده و دوباره کنار پدر پیرش که مهمان او بوده، بر گردد و او بعد متوجه می‌شود. بهجت گفت: آیت‌الله بهجت از او عهد می‌گیرد تا زنده است، به کسی نگوید. پس از سالها این عالم و پسرش آیت الله بهجت را در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها می‌بینند. سپس آن عالم از ترس اینکه بمیرد و آن راز با او دفن شود، برای پسرش باز گو می‌کند و از او عهد می‌گیرد تا او و پدرم زنده‌اند، سر را فاش نکند. چشم آیت‌الله بهجت حقیقت معصیت را می‌دید، بنابراین مرتکب نمی‌شد حجت‌الاسلام علی بهجت افزود: بنده پس از رحلت پدرم متوجه خیلی از این قضایا شدم. در روز دوم ختم پدرم یکی از علما که الآن فوت کرده و پسر مرحوم آقا سید جمال گلپایگانی بود، به من اشاره کرد که نزدیکش بروم. ایشان روی ویلچری نشسته بود و کنار گوش من گفت: من ۶۰ سال پیش در نجف که بودم، آقای قوچانی که با پدر شما نزدیک بود و از اسرار او اطلاع داشت و ارتباط خوبی با استاد آیت الله بهجت نیز داشت، به من چیزی گفت. وی ادامه داد: او گفت سر اینکه آقای بهجت از همه هم کلاسی‌هایش ممتاز شد، یک چیز بود و آن این بود که آقای بهجت از کودکی و سالها قبل از بلوغ خود در اثر عبادت، چشمش معصیت را می‌دید و مرتکب نمی‌شد. لذا دوران کودکی را با پاکی گذراند و بعد از دوران کودکی هم همین طور گذشت.گناه او را سنگین و چرک و آلوده نکرد. در مدارج ترقی که دیگران باید پله پله بالا بروند، ایشان چون پاک و سبک بود پرواز می‌کرد. بهجت ادامه داد: پدرم هم در صحبت‌هایش داشت که گناه را کوچکش را هم نباید کوچک بشماری. همیشه می‌گفت اگر در بالاترین حد ترقی باشی و ببینی کودکی آجری جلوی پای نابینایی می‌گذارد تا او زمین بخورد و کودک بخندد و تو فقط یک لبخند زدی، همین کافی است تا تو را با مغز از آن بالا به پایین اندازد. وی تأکید کرد: این صحبت پسر آقای سید جمال گلپایگانی خیلی به ما کمک کرد و اطلاعات ما را به هم دوخت و وصل کرد. من همیشه طلب مغفرت برای ایشان می‌کنم. بنده بارها از پدرم شنیده بودم و خیلی دیگر از شاگردان ایشان نیز شنیده بودند که پدرم می‌گفت کسی را می‌شناسم که خداوند توفیق معصیت از کودکی به او نداد. هربار معصیت پیش می‌آمد، خداوند یک طور منصرفش می‌کرد. حجت‌الاسلام علی بهجت در پایان بخش نخست گفت‌وگوی خود با فارس اظهار داشت: هیچ وقت پدرم «من» نمی‌گفت و همیشه همه عنوان‌ها و برچسب‌ها و من‌ها را پاک می‌کرد. بسیاری از مطالب را با عنوان سوم شخص می‌گفت و خیلی‌ها می‌گفتند خود آقاست. و من باور نمی‌کردم و دنبال دلیل بودم. او هم که هیچ اقراری نمی‌کرد و من بعدها فهمیدم. ]]> معارف Wed, 16 May 2012 13:52:10 GMT http://farhangashti.com/vdchiini.23nxwdftt2.html ۱۰ گوهر حکیمانه http://farhangashti.com/vdcjtve8.uqetvzsffu.html ۱. کجا رفتند کسانى که با صاحب الزمان (عج) ارتباط داشتند؟ ما خود را بیچاره کرده‌ایم که قطع ارتباط نموده‌ایم و گویا هیچ چیز نداریم، آیا آن‌ها از ما فقیر‌تر بودند؟! ۲. کتاب نهج البلاغه با این علوّ مرتبه‌اش شایسته است حفظ و تدریس آن و اینکه خطبه‌هاى آن بر بالاى منبر‌ها بیان شود. ۳. چه اشکالى دارد که تعجیل فرج آن حضرت (عج) را با عافیت بخواهیم، یعنى اینکه بخواهیم بیش از این بلا‌ها که تا به حال بر سر مؤمنین آمده، بلاى دیگرى نبینند؟! ۴. نهج البلاغه براى شیعه بلکه براى هر کس که غیر معاند باشد، کتاب با عظمت و بزرگى است، و ما باید در اثر کثرت مراجعه و مباحثه، آن را حفظ باشیم. و براى فهم آن احتیاج به عربیّت و بلاغت داریم. ۵. واى بر ما از آن روزى که قرآن یا عترت را از ما بگیرند. گرفتن هر کدام گرفتن دیگرى هم هست، زیرا این ۲ از هم جدا نمى شوند: نه در خارج و نه در اعتقاد تا اینکه در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. تنها کسانى از حوض خواهند نوشید که با قرآن و عترت با هم باشند، عدّه‌اى هستند که همیشه مؤفقند، ولى بعضى مانند کودک یتیم بدون سرپرست هستند و به عمد و یا بدون عمد به هر جهت روى مى آورند، البته فى الجمله معذور هستند. ۶. اهل بیت (علیهم السلام) همه، نور واحدند، لذا انسان به هر کدام متوسل شود، از دیگرى جواب مى گیرد. البته مصححى در کار است. هم چنان که از حضرت رسول (ص) حاجت خواسته‌اند و ایشان به حضرت امیر (ع) و آن حضرت به امام حسن (ع) تا امام زمان (عج) حواله داده‌اند؛ زیرا، مجرى امور، در این زمان، آن حضرت است. ۷. ما نباید خود را با اهل سنت قیاس کنیم، ما باید رضا و میل امام زمان (عج) را در کار‌ها به دست آوریم، چه در مصرف سهم امام (ع) و چه در کارهاى اجتماعى دیگر. ۸. چه کنیم که معرفت به نورانیت ائمه (ع) نصیبمان گردد بعد از نماز‌ها بخوانیم و بخواهیم: «أَللّهُمَّ، عَرِّفْنِى نَفْسَکَ...». ۹. مهم‌تر از دعا براى تعجیل فرج حضرت (عج)، دعا براى بقاى ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار آن حضرت تا ظهور او است. ۱۰. سبب غیبت امام زمان (عج) خود ما هستیم زیرا دستمان به او نمى‌رسد، وگرنه اگر در میان ما بیاید و ظاهر و حاضر شود چه کسى او را مى‌کشد؟! ]]> معارف Wed, 16 May 2012 04:51:18 GMT http://farhangashti.com/vdcjtve8.uqetvzsffu.html خبر از عروسی که به حرم رفته بود http://farhangashti.com/vdcirzar.t1apz2bcct.html آیت‌الله مصباح درباره کرامات حضرت آیت‌الله العظمی بهجت می‌گوید: برای خانواده‌ای حادثه ناگواری پیش آمده بود، به این صورت که در شب عروسی دشمنان عروس آمده بودند و عروس را از خانه‌اش دزدیده بودند، و کسی اطلاع نداشت که عروس را کجا برده‌اند، شب عروسی بود خانواده عروس و داماد جمع شده بودند مراسم عروسی را برگزار کنند و نزدیک غروب دیده بودند عروس نیست خیلی نگران شده بودند و جاهایی را که احتمال می‌دادند جست وجو کرده بودند. به هر حال پدر و مادر عروس خیلی دستپاچه می‌شوند، یکی از دوستان ما که همسایه آنان بود می‌گوید: من هیچ چاره‌ای ندیدم، گفتم: می‌روم خدمت آقای بهجت عرض می‌کنم ببینم ایشان چه می‌گویند. با شتاب فراوان و ناراحتی آمدم خدمت ایشان و داستان را گفتم. آقا تاملی کردند و به طور خیلی عادی فرمودند: «بروید حرم، شاید آمده باشد حرم». ایشان بر می‌گردد و مطمئن می‌شود که باید همین کار را انجام بدهد، به خانواده عروس اطلاع می‌دهد و آنها می‌آیند و در بالا سر حضرت معصومه (ع) عروس را پیدا می‌کنند. حالا جریان چه بوده دقیقا یادم نیست، ولی هیچ احتمال نمی‌دادند که بتوانند او را در چنین موقعیتی پیدا کنند. ]]> معارف Wed, 16 May 2012 04:43:23 GMT http://farhangashti.com/vdcirzar.t1apz2bcct.html مشاهده امضای امام رضا (ع) پای فهرست حضرت مسیح (ع) http://farhangashti.com/vdcgzq9x.ak9wq4prra.html حجت‌الاسلام والمسلمين حاج سیدعباس موسوی از قول یکی از اولیای الهی می‌گفتند: در یکی از سفرهای حضرت آیت‌الله‌العظمی بهجت به مشهد مقدس اول صبح وقتی ایشان به حرم وارد می‌شوند و نگاه‌شان به گنبد مطهر می‌افتد، در حال مکاشفه حضرت رضا (ع) را در کنار گنبد در حالی که در جایگاهی نشسته‌اند می‌بینند. در‌‌ همان لحظه می‌بینند حضرت مسیح (ع) و حضرت مریم (ع) از آسمان خدمت حضرت مشرف شده و فهرستی را خدمت امام رضا (ع) تقدیم می‌کنند. عرض می‌کنند: این لیست حاجت حاجتمندان مسیحیان عالم است، آیا اجازه می‌فرمایید برآورده شوند؟ حضرت رضا (ع) در پایین ورقه امضاء فرمودند و آن را به حضرت عیسی (ع) دادند. ]]> معارف Wed, 16 May 2012 04:40:39 GMT http://farhangashti.com/vdcgzq9x.ak9wq4prra.html به گوش امام زمان (عج) می‌رسد http://farhangashti.com/vdceoz8w.jh8x7i9bbj.html حجت‌الاسلام محمد هادی مفتح، فرزند شهید مفتح که از استادان برجسته حوزه علمیه قم و موسس رادیو معارف است روزی در کلاس درسمان در حوزه علمیه قم این خاطره شنیدنی را تعریف کرد: روزی خدمت حضرت آیت‌الله العظمي بهجت رسیدم، از قبل برای زیارت ایشان در منزلشان وقت گرفته بودم. به گزارش فرهنگ اشتی انلاین، خودم را به آنجا رساندم اما دیدم وزیر آموزش و پرورش وقت جناب آقای مظفر و گروهی خدمت حضرت آیت‌الله العظمي بهجت رسیده‌اند. من ناراحت شدم و در اطاقی دیگر با آقازاده ایشان نشستم و صحبت کردم. وقتی میهمانان منزل حضرت آقا را ترک کردند، در اندرونی خدمت‌حضرت آیت‌الله العظمي رسیدم ولی دیگر قصد نداشتم مساله‌ام را با ایشان مطرح کنم و به همین خاطر مباحث دیگری را مطرح کردم. ولی حضرت آیت‌الله العظمي بهجتجواب سوالاتی که به خاطر آنها به منزل ایشان رفته بودم را بدون طرح سوال از سوی من پاسخ دادند و گفتند: حرف‌هایی که ما می‌زنیم قبل از اینکه بیان کنیم به گوش امام زمان (عج) می‌رسد. استاد مفتح می‌فرمودند من از این مساله خوشحال و متعجب شدم. ایشان گفتند این جریان برای من در سال ۱۳۷۷ رخ داد. ]]> معارف Wed, 16 May 2012 04:32:20 GMT http://farhangashti.com/vdceoz8w.jh8x7i9bbj.html رویایی حاکی از پیروزی انقلاب http://farhangashti.com/vdccmsqi.2bq1x8laa2.html حجت‌الاسلام والمسلمین ری شهری می‌گوید: حضرت آیت‌الله العظمي بهجت، در یکی از دیدار‌هایم با ایشان، به رویايی ازخود درباره پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی اشاره کردند. به گزارش فرهنگ اشتی انلاین، ایشان فرمودند: «قبل از پیروزی انقلاب خواب دیدم که شاه به سید جوانی خیلی احترام می‌کرد. در عالم رویا فهمیدم که پس از شاه، او خواهد بود. پس از پیروزی انقلاب، دیدم که همان طور شد؛ ولی قیافه آقای خمینی با آن جوان تطبیق نمی‌کرد؛ اما وقتی عکس جوانی ایشان را آورند دیدم عینا‌‌ همان است. در عالم رویا آن جوان چیزی گفت که از آنچه می‌گویم، معلوم می‌شود. پس از انقلاب آقای خمینی گفت: «هر کس در برابر انقلاب بایستد، هلاک می‌شود» و بدین سان، آنچه در خواب دیده بودم، تعبیر شد. ]]> معارف Wed, 16 May 2012 04:29:39 GMT http://farhangashti.com/vdccmsqi.2bq1x8laa2.html مکاشفه حضرت آیت‌الله العظمي بهجت درباره رحلت امام http://farhangashti.com/vdcam6nu.49new15kk4.html حجت الاسلام والمسلمین ری شهری در کتاب «زمزم عرفان» نقل می‌کندحضرت آیت‌الله العظمي بهجت در خصوص رحلت حضرت امام می‌فرمایند:۲ روز قبل از فوت امام‌خمینی (ره)،هنگامی که امام دربیمارستان بود در حالی که خواب نبودم، دیدم ایشان، زیبا، خوشرو و با لبخند، از جلوی من گذشت. چهره‌اش از عکس او زیبا‌تر بود. بعد از چند روز که خبر وفات ایشان منتشر شد، متوجه شدم که ایشان آمده بود از من خداحافظی کند. خوشحال بود برای اینکه کارش تا آخر درست بوده و از آنچه انجام داده، پشیمان نیست، بلکه کارش ناجح بوده است. ]]> معارف Wed, 16 May 2012 04:27:59 GMT http://farhangashti.com/vdcam6nu.49new15kk4.html ارتباطات سری حضرت آیت‌الله العظمي بهجت با امام خمینی (ره) http://farhangashti.com/vdcjxve8.uqetyzsffu.html حجت‌الاسلام والمسلمین محمدی ری شهری، نماینده سابق ولی فقیه در سازمان حج نقل می‌کند که: هرساله پیش از عزیمت به سوی خانه خدا و پس از بازگشت از سفر، معمولا به محضر حضرت آیت‌الله العظمی بهجت شرفیاب می‌شدم و از رهنمودهای ایشان در زمینه‌های مختلف بهره می‌بردم. به گزارش فرهنگ اشتی آنلاین، در دیدار‌هایی که با آن بزرگوار داشتم،‌گاه قریب به یک ساعت طول می‌کشید و ایشان در این دیدار‌ها مطالب متنوعی را درباره موضوعات مختلف بیان می‌فرمود. در یکی از این دیدار‌ها حضرت آیت‌الله العظمي بهجت به اینجانب فرمودند: «اسراری از آقای خمینی می‌دانم که تاکنون به کسی نگفته‌ام و پس از این هم نخواهم گفت.» پیش از فوت حضرت امام(ره) چندین بار اقدام کردم که ملاقاتی میان آقا و امام صورت گیرد. یک بار خیلی اصرار کردم و گفتم: ایشان دوستتان بوده، خوب است همدیگر را ببینید. ایشان فرمود: «تو چه می‌دانی که همین دیشب با هم چه گفت وگويی داشتیم». گفتم این را ایشان هم می‌دانند؟ فرمود: «بله ایشان هم می‌دانند.» ]]> معارف Wed, 16 May 2012 04:25:31 GMT http://farhangashti.com/vdcjxve8.uqetyzsffu.html سكوت ‌محراب‌ فاطميه http://farhangashti.com/vdchizni.23nxvdftt2.html شب جمعه بیست و پنجم شوال سال ۱۳۳۴ هجری قمری، برابر با دوم شهریور ۱۲۹۵ خورشیدی، خانه کربلایی محمود، غرق نور و شادی شد. در آن شب نورانی، نوزادی پا به عرصه وجود گذاشت که سال‌ها بعد قلب انبوهی از شیفتگان علم و معرفت و شیعیان خاندان عصمت و طهارت را روشن كرد؛حضرت آیت‌الله العظمی محمد تقی بهجت قدس سره. به گزارش فرهنگ اشتی انلاین، کربلایی محمود مردی صالح، خوشنام و معتمد مردم فومن، با الهام از هاتفی که در جوانی گوش جانش را نواخته بود، نام فرزند نورسیده‌اش را «محمد تقی» گذاشت. نخستین رویداد مهم زندگی محمد تقی، مرگ مادر در۶۱ ماهگی او بود. مرگ مادر، خانواده را سوگوار کرد و از آن پس، خواهر بزرگ‌تر، مادر برادر شد. در دوران خردسالی، محمد تقی همنشین خلوت پدر بود و می‌دید که چگونه عشق اهل بیت اطهار( ع) از قلب محزون پدر می‌تراود و بر صفحه کاغذ مرثیه‌هایی می‌شود که داغداران عزای حسینی علیه‌السلام زمزمه‌اش می‌کنند و محافل خود را با آن سروده‌ها رونق می‌دهند. زمزمه مرثیه‌های حسینی، از کوچه باغ‌های فومن او را به گوشه دنج مکتب خانه ملاحسین کوکبی فومنی کشاند و پای تلاوت آیات پر شور قرآن کریم نشاند. وارد حوزه علمیه فومن شد تا معانی آیات قرآن کریم و معارف روایات ائمه اطهار علیهم‌السلام گوش جانش را بنوازد. در‌‌ همان حوزه کوچک اما سرشار از مباحثه و گفت وگوی علمی، نخستین گام‌های علمی و معنوی را برداشت. با جدیتی وصف ناشدنی و شوقی شگفت، دروس حوزوی را کنار برخی متون فارسی همچون بوستان، گلستان و کلیله و دمنه فرا گرفت و طی ۷ سال کوشش مستمر، در زمره شاگردان بر‌تر استادان، جا گرفت. در جمادی الثانی سال ۱۳۴۸ قمری (۱۳۰۸ خورشیدی) زمان هجرت از دیار پدری فرا رسید. آن مجالس و گفت‌و‌گو‌ها شوق طلبه فومنی را به عتبات عالیات چنان برانگیخت که سرانجام تصمیم به هجرت گرفت و راهی دیار معصومین علیهم السلام شد. پای در راه محمد تقی در ۱۳ سالگی، دل به هجرت سپرد تا روح ناآرامش در بارگاه امامان معصوم آرام گیرد و ذهن جست وجوگرش در حوزه علمیه آن سامان قرار گیرد. پدر که شوق سرشار فرزند فاضلش را دید، همراه یکی از دوستان متمکنش که قصد تشرف به عتبات داشت، او را به کربلا فرستاد. اما محمد تقی در سفر اول موفق به خروج از مرز نشد و ماموران مرزی به بهانه عدم همراهی والدین یا نداشتن جواز خروج، از ورودش به عراق جلوگیری کردند. این اتفاق اگر چه روح مشتاقش را آزرد، اما یادآوری رخدادی معنوی در دوران کودکی‌اش، او را مطمئن كرد که به کربلا خواهد رفت و این گونه نیز شد. سرانجام توانست خاک مقدس کربلا را ببوید و ضریح منور امام حسین علیه‌السلام را ببوسد. این زمان، محمد تقی تا ۱۴ سالگی چند ماه فاصله داشت و به رغم بزرگی روح و انبوهی دانش، هنوز به سن تکلیف نرسیده بود. محمد تقی به منزل عمویش که در آن زمان مقیم کربلا بود، وارد شد و پس از حدود یک سال به مدرسه رفت و در حجره ساکن شد. حوزه علمیه کربلا در آن زمان استادان مهمی را در خود جای داده بود و محمد تقی در این سال‌ها ادبیات عرب و بخشی از کتاب‌های فقه و اصول را خواند و در سال دوم سکونتش در کربلا، نزد حضرت آیت‌الله حاج شیخ جعفر حائری فومنی و با حضور پدر بزرگوارش که به کربلا مشرف شده بود، به کسوت روحانیت در آمد. ۴ سال حضور در کربلای معلی به تلاش بی‌وقفه در کسب دانش و معرفت گذشت، کوششی که با تهذیب نفس و کسب مکارم اخلاق با استمداد از فیوضات حضرت سیدالشهداء علیه السلام همراه بود. مهاجرت به نجف دوران سراسر شور حضور در حوزه علمیه کربلا به زمان سراسر شوق هجرت به حوزه علمیه نجف و مجاورت آستان ملکوتی امیرمؤمنان و مولای موحدان، علی علیه‌السلام بدل گشت. محمد تقی که بخشی از دروس سطح حوزه را خوانده بود، گم گشته خویش را در حوزه دیرسال و عظیم نجف می‌جست و سرانجام نیز در سال ۱۳۵۲ قمری، برابر با ۱۳۱۲ خورشیدی، پس از ۴سال حضور در کربلا، قدم در راه نجف گذاشت. حوزه پر شکوه و کهن سال نجف، در آن دوران اقامت‌گاه عالمان، مجلس فقیهان و مأوای عارفان بود. شیخ محمدتقی دل به اقیانوس بیکران حوزه علمیه نجف سپرد تا گوهر دانش را از آن دریای مواج صید کند. نخست بخش‌های پایانی سطح عالی علوم حوزوی را در محضر استادان طراز اول نجف و استوانه‌های فقه و اصول و معارف اهل‌بیت علیهم‌السلام همچون آیت‌الله آقاضیاء عراقی و آیت الله میرزای نایینیدر اصول و آیت الله شیخ محمد کاظم شیرازیدر فقه زانوی ادب زد. نیز در محضر دریای ژرف حکمت و قله بلند دانش، حکیم بزرگ و بزرگوار، فقیه اهلبیت علیهم السلام و فیلسوف وارسته، آیت‌الله غروی کمپانی، آرام گرفت و سال‌ها ماندگار شد. همچنین از محضر درس فقیه برجسته آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی بهره وافی و حظ کافی برد. دقت نظر، تیزهوشی و خلاقیت ذهنی در کسب علم و توجه به نکات ظریف درسی، از طلبه فومنی، شخصی ممتاز و برجسته ساخت و دل استادان و هم قطاران برکشید. علاوه بر همه تلاش‌ها و مجاهدت‌ها و بهره گیری از محضر علما و آیات عراق، دو چهره برجسته علمی و معنوی حوزه نجف، تأثیر عمیق تری بر شخصیت حضرت آیت‌الله العظمي بهجت گذاشتند: علامه کبیر، آیت‌الله غروی اصفهانی مشهور به کمپانی و آیت‌الله میرزاعلی قاضی رحمت‌الله. دوره مبارک و پر فراز و نشیب حضور در نجف اشرف، برای شیخ محمد تقی، فرصتی طلایی بود تا با همه قوا در تهذیب نفس و کسب دانش بکوشد؛ اما اشتغال شدید و شبانه روزی به تحصیل و تهذیب، گاهی وی را در بستر کسالت و بیماری می‌افکند. از همین روی، هراز‌گاه باید به کاظمین و سامراء و کربلا می‌رفت تا ضمن تغییر آب و هوا، جسم نحیف خود را از آسیب‌های بیشتر مصون نگه دارد. ۲دوران سراسر شور حضور در حوزه علمیه کربلا به زمان سراسر شوق هجرت به حوزه علمیه نجف و مجاورت آستان ملکوتی امیرمؤمنان و مولای موحدان، علی علیه‌السلام بدل گشت. محمد تقی که بخشی از دروس سطح حوزه را خوانده بود، گم گشته خویش را در حوزه دیرسال و عظیم نجف می‌جست و سرانجام نیز در سال ۱۳۵۲ قمری، برابر با ۱۳۱۲ خورشیدی، پس از ۴سال حضور در کربلا، قدم در راه نجف گذاشت. حوزه پر شکوه و کهن سال نجف، در آن دوران اقامت‌گاه عالمان، مجلس فقیهان و مأوای عارفان بود. شیخ محمدتقی دل به اقیانوس بیکران حوزه علمیه نجف سپرد تا گوهر دانش را از آن دریای مواج صید کند. نخست بخش‌های پایانی سطح عالی علوم حوزوی را در محضر استادان طراز اول نجف و استوانه‌های فقه و اصول و معارف اهل‌بیت علیهم‌السلام همچون آیت‌الله آقاضیاء عراقی و آیت الله میرزای نایینیدر اصول و آیت الله شیخ محمد کاظم شیرازیدر فقه زانوی ادب زد. نیز در محضر دریای ژرف حکمت و قله بلند دانش، حکیم بزرگ و بزرگوار، فقیه اهلبیت علیهم السلام و فیلسوف وارسته، آیت‌الله غروی کمپانی، آرام گرفت و سال‌ها ماندگار شد. همچنین از محضر درس فقیه برجسته آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی بهره وافی و حظ کافی برد. دقت نظر، تیزهوشی و خلاقیت ذهنی در کسب علم و توجه به نکات ظریف درسی، از طلبه فومنی، شخصی ممتاز و برجسته ساخت و دل استادان و هم قطاران برکشید. علاوه بر همه تلاش‌ها و مجاهدت‌ها و بهره گیری از محضر علما و آیات عراق، دو چهره برجسته علمی و معنوی حوزه نجف، تأثیر عمیق تری بر شخصیت حضرت آیت‌الله العظمي بهجت گذاشتند: علامه کبیر، آیت‌الله غروی اصفهانی مشهور به کمپانی و آیت‌الله میرزاعلی قاضی رحمت‌الله. دوره مبارک و پر فراز و نشیب حضور در نجف اشرف، برای شیخ محمد تقی، فرصتی طلایی بود تا با همه قوا در تهذیب نفس و کسب دانش بکوشد؛ اما اشتغال شدید و شبانه روزی به تحصیل و تهذیب، گاهی وی را در بستر کسالت و بیماری می‌افکند. از همین روی، هراز‌گاه باید به کاظمین و سامراء و کربلا می‌رفت تا ضمن تغییر آب و هوا، جسم نحیف خود را از آسیب‌های بیشتر مصون نگه دارد. همجواري با حضرت معصومه (س) در بازگشت به قم در مجاورت حرم کریمه اهل‌بیت حضرت معصومه (س) سکنی گزید و بوی گل را از گلاب جویيد. حضور حضرت آیت‌الله العظمی بهجت (قدس سره) در شهر مقدس قم، جلوه‌هایی برجسته و نمود و ظهوری متنوع در عرصه‌های مختلف داشت. نخستین فراز اززندگی ایشان، حضور در دروس خارج مراجع تقلید عصر بود.حضرت آیت‌الله العظمي بهجت به رغم آنکه در زمان ورودش به قم مجتهدی مسلم بود، برای رونق بیشتر دروس خارج و ادای احترام به استادان برجسته حوزه، در درس خارج آیت‌الله العظمی حجت کوه کمره‌ای و نیز درس حضرت آیت‌الله العظمی بروجردی (ره) شرکت کرد و همراه با امام‌خمینی (ره) و حضرت آیت‌الله العظمی گلپایگانی (ره) و چندتن دیگر، در زمره برجسته‌ترین افراد حاضر در درس آن مرجع کل قرار گرفت و به زودی به عنوان یکی از مهم‌ترین و دقیق‌ترین مستشکلان درس ایشان شناخته و انگشت نما شد. ایشان همچنین پس از ورود به قم مشغول به تدریس شد و پس از قریب یک سال به تدریس خارج فقه و اصول همت گماشت که بیش از ۶۰ سال و تا آخرین روزهای پربرکتشان ادامه یافت. در سال‌های اخیر صبح‌ها به تدریس خارج فقه و عصر‌ها به تدریس خارج اصول اشتغال داشت و به انگیزه دوری از شهرت، حجره‌های مدارس و سپس منزل خود را محل تدریس قرار داد؛ اما سرانجام با اصرار شاگردان، نخست در۲ مسجد کوچک و از سال ۱۳۷۵ شمسی در مسجد فاطمیه، درس‌های خود را برگزار کرد و تا پایان عمر در این محل مقدس به تدریس اهتمام ورزید. روضه امام حسين (ع) فراز برجسته دیگر فعالیت‌های حضرت آیت‌الله العظمي بهجت در قم، برگزاری مراسم روضه بود که بیش از ۴۰ سال و تا پایان عمر شریفشان برپا بود. مراسم روضه حضرت ابا عبدالله‌الحسین (ع) از سوی ایشان ابتدا در منزل و پس از قبول مسئولیت مرجعیت، در مسجد کوچک اما با صفای فاطمیه برگزار می‌شد و ایشان در گرم‌ترین و سرد‌ترین روزهای سال، و حتی در بد‌ترین وضعیت جسمی تا اواخر عمرشان، مصرانه در این مجلس شرکت می‌کردند و برای مظلومیت آن امام شهید اشک می‌ریختند. در تابستان‌ها نیز که به مشهد مقدس مشرف می‌شدند، این مجلس برپا بود. گویی اصرار ایشان در برپایی و حضور در مجلس روضه، اهتمام در عمل به وصیت استادشان مرحوم میرزا علی آقا قاضی (ره) بود که فرموده بودند: «روضه هفتگی حضرت ابا عبدالله را ترک نکنید».نماز جماعت ایشان نخست تمامی نمازهای یومیه را به جماعت در مسجد فاطمیه اقامه می‌کرد؛ اما در سال‌های پایانی عمر، به دلیل کهولت سن، به اقامه نماز ظهر و عصر بسنده کردند. شکوه و عظمت نماز جماعت ایشان در مسجد فاطمیه در هیچ نوشته‌ای نمی‌گنجد و فقط کسانی که این عظمت و شکوه معنوی را درک کرده‌اند، می‌توانند شمّه‌ای از آن به بیان آورند. خاطره آن روز‌ها و شب‌ها که صف‌های نماز از صحن مسجد به حیاط و کوچه‌ها می‌رسید، هرگز از حافظه نمازگزاران مسجد فاطمیه محو نخواهد شد و بسا پیران و جوانانی که بی‌تاب آن لحظه‌های ناب معنوی‌اند. درنمازم خم ابروی تو در یاد آمد حالت رفت که به محراب به فریاد آمد. از دیگر برنامه‌های دائمی و زیبای ایشان، حضور هر روزه در در حریم ملکوتی حضرت فاطمه معصومه (س) بود. ایشان تا پایان زندگی سراسر نور و برکت خویش تا آستانه نود سالگی، هر روز پس از نماز صبح و تعقیبات آن، به زیارت ضریح مطهر حضرت فاطمه معصومه(س) می‌شتافت و سپس در خلوت عاشقانه خویش در گوشه‌ای از حرم مطهر به قرائت زیارات و اقامه نماز می‌پرداخت. آثار علمی تلاش بی‌وقفه علمی، از دیگر خصایص آن مرجع بزرگوار شیعه بود. حضرت آیت الله العظمی بهجت، تألیفات متعددی در فقه و اصول دارند که خود برای چاپ اکثر آنها اقدام نکردند. وقتی گروهی از مومنان خواستند آثار ایشان را بدون استفاده از وجوه شرعی، چاپ کنند، خطاب به انان فرمود: «هنوز بسیاری از کتاب‌های علمای بزرگ، سال‌هاست که مخطوط باقی مانده‌اند. آنها را چاپ کنید. این کتاب‌ها دیر نشده است.» اما همین مقدار که از قلم توانا و فکر نورانی آن بزرگ مرد بر صفحه کاغذ نشسته و چاپ شده است، حکایت از عمق اندیشه‌های فقهی او می‌کند. برخی از آثار چاپی و خطی آن فقیه وارسته به این قرار است: ۱. مباحث الاصول: دوره کامل اصول. ۲. حاشیه بر مکاسب شیخ انصاری (ره) و تکمیل آن تا پایان متاجر. ۳. مجموعه فقهیه بهجه الفقیه: شامل کتاب‌های طهارة، صلاه، زکاه . ۴. مناسک حج. ۵. رساله توضیح المسائل (فارسی عربی). ۶. حاشیه بر مناسک شیخ انصاری (ره). ۷. وسیله النجاه: این کتاب حاوی آرای فقهی ایشان در برخی ابواب فقه است و جلد نخست ان به چاپ رسیده است. ۸. جامع المسائل: دوره فقه فتوایی، حاصل تاملات بیست ساله این فقیه اهل بیت در مقام افتا است که در نوع خود بی‌نظیر است، بخشی از آن حاشیه بر کتاب ذخیرة العباد مرحوم شیخ محمد حسین غروی است که در پنج جلد به چاپ رسید. ۹. سروده‌های عرفانی و اخلاقی. منم که شهره شهرم به عشق...بی‌گمان یکی از برجسته‌ترین جلوه‌های شخصیتی حضرت آیت‌الله العظمی بهجت رحمت‌‌الله گوشه‌گیری و تلاش خستگی‌ناپذیر او در راه گمنامی و پرهیز از شهرت اجتماعی است. ایشان مصرانه تلاش می‌کردند که هیچ‌گاه نامی از خود بر جای نگذارند. این شیوه اخلاقی، از روزهایی که در درس بزرگان کربلا و نجف شرکت می‌کردند، آغاز شد و تا پایان عمر ادامه یافت. در دوران تحصیل، هنگامی که احساس کردند اشکالات علمیشان موجب شهرت و آوازه‌گری می‌شود، سکوت را برگزیدند و جز به ضرورت زبان به نقد و افاضه نگشودند. پس از آن، در دوران طولانی تدریس نیز هیچگونه اقدام یا کوششی برای مطرح کردن درس خویش نکردند و سفره درس و بحث عالمانه خود را در مدارس و مساجد گمنام پهن می‌کردند. در ساحت عرفان و سیر و سلوک نیز علی رغم آنکه از شاگردان برجسته مرحوم آیت الله میرزا علی قاضی بودند و هماره از بهره‌های والای معنوی برخوردار بودند، هیچ‌گاه جلوه‌ای از آن همه شور و شیدایی را بروز ندادند و همیشه از نقل تجربه‌های معنوی خویش ابا داشتند. آنچه درباره مقام معنوی ایشان بر سر زبان‌ها است، بیشتر از ناحیه کسانی است که به کشف بخش‌هایی از آن وجود شریف توفیق یافته بودند و مقداری نیز مرهون توضیحات اندکی است که خود ایشان در ضمن بیان مقامات و حالات استادانشان گفته‌اند. در این توضیحات ناخواسته و به نحو ضمنی، گوشه پرده کنار می‌رفت و شمه‌های از کارستان گوینده نیز اشکار می‌شد. اما هیچ‌گاه، هیچ کس از ایشان کلمه «من» را نشنید. در راه مرجعیت نیز هرگز قدمی برنداشتند. به رغم نیم قرن تدریس خارج فقه و اصول، همواره از پذیرش مرجعیت سرباز می‌زدند؛ اما بعد از ارتحال ایات عظام سید احمد خوانساری و سید ابوالقاسم خویی ره و در پی درخواست‌های مصرانه و مکرر گروه بسیاری از عالمان و مؤمنان، انتشار رساله را اجازت فرمودند؛ اگر چه با نوشتن نامشان بر روی جلد رساله مخالفت کردند.قم سیه‌پوش شد روزهای پایانی اردیبهشت۸۸۳۱، روزهای پایانی انتظار برای رسیدن به بهشت دیدار بود. در تمام سال‌های زندگی مبارکش با همه وجود و با جسم خسته و تکیده‌اش و روح تشنه و رنج دیده‌اش، آرزوی وصال سرمدی داشت. برای که او عبد صالح خداوند بود و در تمام دوران زندگی خویش جز به بندگی نمی‌اندیشید، لحظه دیدار معبود آغاز لذت محض روحانی بود. دیدار با سفیر خوشروی حق، نتیجه نود سال مجاهدت در راه معشوق ازلی بود. آسودن در آغوش امن و رحمت الهی، نصیبه‌ای است که بهای آن پاکی و عبودیت است. اما از فراغت او از دنیای خاکی، شب فراق دوستان و یاران و ارادتمندش بود. آن روز، در حالی که روحی بزرگ و شاد به آسمان پر می‌کشید، جان هزاران شیفته معنویت و پاک دامنی، اشک حسرت می‌ریخت. غروب یکشنبه، بیست و هفتم سال۸۸۳۱، وقتی خبر رحلت آن عالم ربانی در شهر پیچید، بهت و حیرت و آنگاه ناله و شیون شهر را فرا گرفت. سیل مشتاقان و شیقتگان فقاهت و مرجعیت به سوی قم سرازیر شد. پیکر خاکی آن بزرگ افلاکی در حریم ملکوتی حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها آرام گرفت؛ اما سکوت مسجد فاطمیه فریاد داشت. از آن روز، محراب فاطمیه اشک در دیده پنهان می‌کند و درب چوبی مسجد، همچون ستون حنانه ناله اندوه دارد. اگر کعبه، شمع جمع حاجیان است، صحن و سرای مسجد فاطمیه قم، زیارت‌گاه دل‌های عاشق است و هنوز مشتاق «نماز بهجت» به شوق دیدار پیر و مراد خویش به آنجا می‌روند و دل و روح به در و دیوار آن متبرّک می‌کنند. ]]> معارف Wed, 16 May 2012 04:22:53 GMT http://farhangashti.com/vdchizni.23nxvdftt2.html جلوه‌ای از آن همه شور و شیدایی http://farhangashti.com/vdccoxqi.2bq1o8laa2.html سخت است نوشتن در وصف کسی که هیچ‌کس از او «من» نشنیده است و سخت‌تر از آن بی‌جوهر بودن قلمی است که می‌خواهد از آن وجود شریف بنویسد. ۳ سال از روزی که آسمان مرجعیت یکی از ستاره‌های درخشان خود را از دست داد می‌گذرد. یکشنبه ۲۷ اردیبهشت ماه ۱۳۸۸ بود که عالم متقی و فقیه عارف حضرت آیت‏الله العظمی بهجت پس از یک عمر مجاهدت علمی دار فانی را وداع گفته و به ملکوت اعلی پیوست. بی‌گمان یکی از برجسته‌ترین جلوه‌های شخصیتی حضرت آیت‌الله العظمی بهجت (رحمه الله) گوشه‌گیری و تلاش خستگی ناپذیر او در راه گمنامی و پرهیز از شهرت اجتماعی بود. ایشان مصرانه تلاش می‌کردند که هیچ‌گاه نامی از خود بر جای نگذارند. این شیوه اخلاقی، از روزهایی که در درس بزرگان کربلا و نجف شرکت می‌کردند، آغاز شد و تا پایان عمر ادامه یافت. در ساحت عرفان و سیر و سلوک نیز به رغم آنکه از شاگردان برجسته مرحوم آیت‌الله میرزا علی قاضی بودند و هماره از بهره‌های والای معنوی برخوردار بودند، هیچ‌گاه جلوه‌ای از آن همه شور و شیدایی را بروز ندادند و همیشه از نقل تجربه‌های معنوی خویش ابا داشتند. آنچه درباره مقام معنوی ایشان بر سر زبان‌ها ست، بیشتر از ناحیه کسانی است که به کشف بخش‌هایی از آن وجود شریف توفیق یافته بودند و مقداری نیز مرهون توضیحات اندکی است که خود ایشان در ضمن بیان مقامات و حالات استادان‏شان گفته‌اند. در این توضیحات ناخواسته و به نحو ضمنی، گوشه پرده کنار می‌رفت و شمه‌هايی از کارستان گوینده نیز آشکار می‌شد. اما هیچ‌گاه، هیچ‌کس از ایشان کلمه «من» را نشنید. از این رو در فراهم آوردن نوشتاری درباره این مرجع معظم تقلید همواره این نگرانی وجود دارد که مبادا آن بزرگوار که در زمان حیات راضی به این وصف نبود، پس از رحلت نیز راضی به شکستن این طریق گمنامی نباشد. اما این نگرانی را به امید بهره‏مند شدن اهالی حق از ساحت عرفان و سیر و سلوک معنوی آن عارف بزرگ برطرف ساختیم تا به بهانه سومین سالروز رحلت این مرجع معظم تقلید، جلوه‌ای هر چند ناچیز از آن همه شور و شیدایی را منعکس کنیم. باشد که چراغی شود برای این راه پررهرو. ]]> معارف Wed, 16 May 2012 04:08:56 GMT http://farhangashti.com/vdccoxqi.2bq1o8laa2.html