شبکه خبری تحليلی فرهنگ آشتی - آخرين عناوين تاريخ و انديشه :: rss_full_edition http://farhangashti.com/vsnicqka21lnt.bct.html Wed, 16 May 2012 23:33:16 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://farhangashti.com/skins/default/fa/normal/ch01_newsfeed_logo.gif شبکه خبری تحليلی فرهنگ آشتی http://farhangashti.com/ 100 70 fa تهیه شده توسط شبکه خبری تحليلی فرهنگ آشتی Wed, 16 May 2012 23:33:16 GMT تاريخ و انديشه 60 دنیامالی: شادی قهر نکرده، بيمار است http://farhangashti.com/vdci3rar.t1app2bcct.html فدراسیون قایقرانی همیشه به دور از حاشیه فعالیت خود را پیگیری کرده اما شایعه قهر محسن شادی و استعفاي محسن ميلاد در آستانه المپیک اين فدراسيون را درگير حاشيه كرده. شايعاتي كه احمد دنیامالی رئیس فدراسیون قایقرانی آن را رد مي كند. به گزارش فرهنگ اشتی آنلاین، در آستانه المپیک لندن بسیاری از فدراسیون‌ها با مشکلات مالی مواجه شده‌اند و حتی بعضی از ورزشکاران نیز اعتراض خود را مطرح کرده‌اند، شرایط فدراسیون قایقرانی چگونه است؟ ما هیچ مشکلی از نظر بودجه نداریم و وزارت ورزش و کمیته ملی المپیک بودجه ما را پرداخت کرده‌اند. تا پایان سال ۹۰ به کسی بدهکار نبودیم و حقوق مربیان و ورزشکاران را تا پایان سال تسویه کردیم. به ورزشکاران نیز هر قولی داده‌ایم، وفا کرده‌ایم. خودرو پاداش کسانی بود که سهمیه گرفته‌اند البته برای روئینگی‌ها هم سفارش داده‌ایم که تا چند روز آینده به دست آنها می‌رسد. شرایط ورزشکاران المپیکی قایقرانی چگونه است؟ در اوج قرار دارند؟ الان نباید در اوج باشند. ورزشکاران برنامه تمرینی دارند که با کمیته علمی کمیته ملی المپیک تطبیق داده شده و این کمیته نقطه نظرات خود را اعلام کرده است. هر مقدار که به المپیک نزدیک می‌شویم، حجم تمرینات کاهش و شدت بالا می‌رود. شایعه شده است محسن شادی در حالت قهر قرار دارد به همین دلیل به مسابقات جهانی اعزام نمی‌شود؟ شادی در مسابقات کسب سهمیه المپیک در مرحله نیمه‌نهایی دچار سرماخوردگی شد. به شدت نگران وی بودم. شب قبل از فینال او را سرپا نگه داشتیم. در ۱۸۰۰ متر نزدیک بود قایقش چپ شود اما کم نیاورد و توانست به مدال نقره برسد. پس از بحث کسالت هم مربی و هم خودش تصمیم گرفتند در کاپ جهانی سوئیس شرکت نکند. من در ابتدا مخالف بودم اما هنگامی که با پزشکان صحبت کردم، تصمیم بر این شد تا شادی در ایران تمریناتش را پیگیری کند. در فاصله ۲ ماه مانده به المپیک درخواست او را اجابت کردیم. بنابراین سولماز عباسی راهی سوئیس می‌شود. شنیده شده است که محسن میلاد، رئیس کمیته آب‌های آرام نیز در اعتراض به مشكلات موجود مي خواهد از سمت خود استعفا کند؟ چنین حرفی صحت ندارد و من چیزی نشنیده‌ام. اما ورزش کشور متکی به افراد نیست. نگران این موارد نباشید. میلاد بهترین ورزشکار ما بوده و اکنون عضو هیئت‌رئیسه است. وی به طور جدی فعالیتش را دنبال می‌کند و شاید افرادی نمی‌خواهند وی کارش را انجام دهد. براي المپیک قول مدال می‌دهید؟ برنامه‌ریزی ما برای المپیک ۲۰۱۶ و ۲۰۲۰ است که می‌توانیم برای کسب مدال بحث کنیم. شادی، طالبیان و حکیمی در سن پایینی قرار دارند و فرصت زیادی برای حضور در رقابت‌های مختلف دارند. به نظر مي رسد رشته بادباني در فدراسيون زير سايه رشته هاي المپيكي مهجور واقع شده. براي پيشرفت اين رشته براي چه برنامه هايي در نظر داريد؟ يك آكادمي قايقراني در انگليس وجود دارد كه ما مي‌خواهيم براي ارتقاي دانش مربيان در رشته بادباني از ايران مربي اعزام كنيم. احمد احمدي در مسابقات اسپانيا شركت كرد و اكنون هم در مسابقات آلمان حضور دارد. ظاهرا قرار است در اين رشته هم در المپيك نماينده داشته باشيم؟ براي گرفتن يك سهميه وايلد كارت براي قايقراني در رشته بادباني با دبير كل فدراسيون جهاني مذاكراتي داشتم و اين هفته‌ قرار است براي مذاكره با دبير كل فدراسيون جهاني قايقراني به انگليس بروم. صحبت‌هاي مقدماتي صورت گرفته اما بايد ببينيم كه چارچوب‌هاي قانوني اجازه دريافت اين سهميه را به ما مي‌دهد يا خير. ]]> تاريخ و انديشه Wed, 16 May 2012 11:03:03 GMT http://farhangashti.com/vdci3rar.t1app2bcct.html راضی به رضای الهی http://farhangashti.com/vdchwzni.23nxxdftt2.html یک روز از روزهای درسی کمی زود‌تر به خانه حضرت آیت‌الله العظمی بهجت رفتم. زیرا ایشان گاهی از اوقات وقتی شاگردان به درس حاضر می‌شدند هرچند یک نفر هم بود به اتاق درس می‌آمد و تا هنگام آمدن دیگران احیانا جریان و یا حدیث و یا نکته اخلاقی را گوشزد می‌کردند. بنده نیز به طمع مطالب یاد شده قدری زود‌تر رفتم. خوشبختانه آقا که صدای «یا الله» حقیر را شنید زود‌تر تشریف آورد، بعد از احوالپرسی فرمودند: در نجف یکی از آقازاده‌های ایرانی که از اهل همدان و بسیار جوان زیبا و شیک پوش بود و از هر جهت به جمال و خوش اندامی شهرت داشت، به بیماری سختی گرفتار و از دو پا فلج شد به گونه‌ای که با عصا بیرون می‌آمد. من سعی داشتم که با او روبه‌رو نشوم، زیرا فکر می‌کردم با وصف حالی که او داشت، از دیدن من خجالت می‌کشد، لذا نمی‌خواستم غمی بر غمش بیفزایم. یک روز از کوچه بیرون آمدم و دیدم او سر کوچه ایستاده است و ناخواسته با او روبه‌رو شدم و با عجله و بدون تامل گفتم: حال شما چطور است؟ تا این حرف از دهانم بیرون آمد ناراحت شدم و با خود گفتم که چه حرف ناسنجیده‌ای مگر حال او را نمی‌بینی! چه نیازی بود از او بپرسی؟ به هر حال خیلی از خودم بدم آمد. ولی بر خلاف انتظار من، وقتی وی دهان باز کرد مثل اینکه آب یخ روی آتش ناراحتی درونم ریخت، چنان اظهار حمد و ستایش کرد و چنان با نشاط و روحیه ابراز سرور کرد که گویا از هر جهت غرق در نعمت است من با شنیدن صحبت‌های او آرام گرفتم و ناراحتی‌ام بر طرف شد.ارزش کار خالصانه روزی حضرت آيت‌الله العظمي بهجت درباره پاداش عمل صالح اگر چه اندک باشد، فرمود: یکی از علمای نجف روزی در مسیر راهش به فقیری یک درهم صدقه داد (البته بیشتر ازآن نداشت) شب در خواب دید او را به باغی مجلل و دارای قصری بسیار عالی و زیبا دعوت کرده‌اند که نظیر آن را کسی ندیده بود. پرسید این باغ و قصر از آن کیست؟ گفتند: ازآن شماست؛ تعجب کرد که من در برابر این همه تشریفات، عملی انجام نداده‌ام. به او گفتند: تعجب کردی؟ گفت: آری. گفتند: تعجب نکن. این پاداش آن یک درهم شماست. که خالصانه و با حسن عمل انجام گرفته است.» ثبات قدم در دیانت روزی حضرت آيت‌الله العظمي بهجت در ارتباط با ثبات قدم در دیانت و استمرار پرهیزکاری و تقوا فرمودند: یکی از علمای بزرگ و اهل معنی شخصی را در صحن مبارک حضرت امیر(ع) دید که از ‌‌‌نهایت تواضع و ادب و ذلت در برابر مقام شامخ ولایت مولی الموحدین ایستاده و چنان سر به زیر و افتاده و خاضع بود که گویی با سر راه می‌رود. آن عالم عابد ربانی پیش آن مرد شریف و بزرگوار که عمرش از ۷۰ به بالا بود رفت و از وضع حال و کیفیت زندگی او جویا شد. آن مرد شریف فرمود: از زمانی که پا به تکلیف گذاشتم تاکنون از روی عمد و دانسته گناه نکرده‌ام. البته آن طور مواظبت و دقت و مراقبت این گونه نتیجه را دارد. توجه امام زمان (عج) به شیعیان واقعی روزی حضرت آيت‌الله العظمي بهجت فرمودند: دکتری متدین اهل ولایت و شیعه مدتی در صدد پیدا کردن یاران حضرت حجت (عج) می‌گشت، حتی می‌خواست اسامی آنها را بداند. روزی در مطب خود که در خانه‌اش قرار داشت تنها نشسته بود، شخصی وارد شد و سلام کرد و نشست و فرمود: حضرت آقا، یاران حضرت حجت (عج) عبارتند از... و شروع کرد به شمردن نام‌های آنان و تند تند همه را نام برد و نام یکی نیز «بهرام» بود. به هر حال در طول چند دقیقه همه سیصدو سیزده نفر را شمرد و گفت: اينها یاران مهدی (عج) هستند و بلند شد و خداحافظی کرد و رفت. دکتر می‌گوید: او که رفت من تازه به خودم آمدم که این چه کسی بود؟ و آیا من خواب بودم یا بیدار؟ از همسرم که در اتاق مجاور بود پرسیدم: آیا کسی با من کاری داشت و پیش من کسی آمد؟ گفت: آقایی آمد و تند تند حرف می‌زد. دکتر می‌گوید: تازه فهمیدم که من خواب نبودم و او از افراد معمولی نبود. توجه حضرت زهرا (س) به فرزندان خود روزی حضرت آيت‌الله العظمي بهجت فرمودند: یکی از ثروتمندان رشت که در نجف اشرف ساکن بود دختر خود را به ازدواج یک روحانی سید که خیلی فقیر بود در آورد. از آنجایی که خانم در خانواده ثروتمند بزرگ شده بود به هیچ وجه حوصله غذا درست کردن برای آقا را نداشت. شبی حضرت فاطمه زهرا (س) را در خواب دید، حضرت به او فرمود: دخترم، چرا با پسرم خوشرفتاری نداری و برای او غذا درست نمی‌کنی؟ وی در خواب جواب داد که من حال غذا درست کردن برای این آقا را ندارم. حضرت اصرار کردند و او‌‌‌ همان جمله را تکرار کرد. تا اینکه حضرت‌زهرا(س) فرمودند: شما فقط مواد لازم خورشت را آماده بکن و داخل قابلمه بریز و روی چراغ بگذار، لازم نیست که دستکاری کنی. در این هنگام از خواب بیدار شد و تعجب کرد، بعد به عنوان امتحان‌‌‌ همان کار را انجام داد، وقت ظهر یا شام وقتی سرپوش را از قابلمه برداشت دید غذا آماده است و عطر خورشت خانه را معطر کرد. وی همواره به این صورت غذا می‌پخت حتی روزی مهمان داشتند، مهمان گفت من در طول عمرم اینطور غذا نخورده‌ام. تعجب اینکه آن خانم با اینکه این کرامت را بار‌ها می‌دید، باز حوصله درست کردن غذا را نداشت. نتیجه توسل به امام رضا (ع) روزی حضرت آيت‌الله العظمي بهجت فرمودند: یکی از علمای نجف اشرف به جهت بیماری به تهران می‌آید و بعد از مراجعه به پزشک و تشکیل کمیسیون پزشکی بنابر آن می‌شود که آقا از ناحیه مغز عمل جراحی شود، آقا خیلی وحشت زده و سخت ناراحت می‌شود و اجازه می‌گیرد به مشهد مقدس مسافرت كند. پس از تشرف و توسل شبی در خواب می‌بیند آقای بزرگواری نزد ایشان می‌آید و می‌فرماید: چرا اینقدر ناراحت هستید؟ صلاح دیده شد که عمل نشوید و با دارو معالجه شوید. از خواب بیدار می‌شود و می‌گوید: نتیجه گرفتم، به تهران برویم. به تهران می‌آیند، پس از مراجعه مجدد به پزشک، رئیس کمیسیون طبی آقا به او می‌گوید: ناراحت نباشید. صلاح دیده شد که عمل جراحی انجام نشود، با دارو معالجه می‌کنیم. با تطبیق این گفتار در خواب و بیداری بر یقین او می‌افزاید و با توسل به ثامن الحجج (ع) معالجه كرده و شفا می‌یابد. توفیق مصونیت از گناه پیش از بلوغ روزی حضرت آيت‌الله العظمي بهجت درباره با اینکه نیکان و بزرگان حتی پیش از بلوغشان هم مرتکب کارهای ناشایست نمی‌شدند، فرمود: یکی از اعاظم نجف می‌فرمود: من در دوران بچگی هرگاه می‌خواستم کاری را که برای افراد مکلف حرام است، انجام بدهم بی‌درنگ مانعی پیش می‌آمد و مرا از انجام دادن آن کار منصرف می‌کرد. من در زمان کودکی خودم کاملا مصون و محفوظ بودم، به طور قهری نه اختیاری. ]]> تاريخ و انديشه Wed, 16 May 2012 05:48:25 GMT http://farhangashti.com/vdchwzni.23nxxdftt2.html زنده نگه داشتن سنت http://farhangashti.com/vdcg7q9x.ak9ww4prra.html حجت السلام والمسلمین قدس، یکی از شاگردان حضرت آیت‌الله العظمي بهجت (ره) از ایشان روایت‌های بسیاری را نقل کرده است. در اینجا به برخی از این روایت‌ها می‌پردازیم. آقا همیشه سفارش می‌کردند برای احیای شریعت. نگذارید سنت‌ها فراموش شود و عرفیات یا بدعت‌ها جای آن را بگیرد. ايشان روزی فرمودند: مرحوم حاج شیخ مرتضی طالقانی (ازاستادان اخلاق و علمای بزرگ نجف، که استاد اخلاق آقا نیز بوده است) همراه با عده‌ای از علما از جمله آیت‌الله العظمی خوئی به افطار دعوت بودند، وقتی غذا آماده می‌شود و همگی سر سفره می‌نشینند حاج شیخ مرتضی طالقانی می‌فرماید: نمک در سفره نیست و اقدام به تناول غذا نمی‌کنند. با اینکه بین مجلس افطاریه تا آشپزخانه بسیار فاصله بوده (و ظاهرا از خانه‌ای دیگر غذا می‌آورده‌اند)، به هر حال مرحوم طالقانی دست به غذا دراز نمی‌کند و دیگران حتی آیت‌الله خوئی نیز به احترام ایشان غذا را شروع نمی‌کنند و طول می‌کشد تا نمک را بیاورند. بعد از ختم جلسه و هنگام رفتن، آیت‌الله خوئی خطاب به ایشان می‌فرماید: حضرت آقا، اگر شما به این اندازه به ظاهر سنت مقید هستید که اگر کمی نمک تناول نکنید غذا نمی‌خورید، پس در این گونه مجالس کمی نمک با خود همراه داشته باشید تا مردم را منتظر نگذارید. آقای طالقانی فورا دست به جیب برده و کیسه کوچکی را درآورده و می‌فرماید: با خودم نمک داشتم ولی می‌خواستم سنت اسلامی پیاده شود و متروک نباشد. ]]> تاريخ و انديشه Wed, 16 May 2012 05:43:44 GMT http://farhangashti.com/vdcg7q9x.ak9ww4prra.html چون سبک بود پرواز می‌‎کرد http://farhangashti.com/vdcfeyd0.w6dmmagiiw.html هرچه به سالگرد ارتحال حضرت آیت الله العظمی بهجت نزدیک می‌‎شویم، مراسم‎ها و یادبود‎ها هم بیشتر و در این میان قرار گذاشتن با حجت الاسلام و المسلمین علی بهجت، فرزند حضرت آیت الله العظمي بهجت هم سخت‏تر می‌‎شود. او که به تازگی از چند سفر استانی به قم بازگشته، گویا واجب عینی می‌‎داند که آنچه از پدر می‌‎داند به شیفتگان دین و معنویت عرضه کند. از جلسه‎ای در یکی از دانشگاه‎‎های کشور سخن می‌‎گوید که به اذعان مسئولان دانشگاه، برای هیچ جلسه‎ای آن‎قدر جمعیت نیامده بودند. حجت الاسلام و المسلمین علی بهجت در گفت و گو با پنجره از دوران نوجوانی و جوانی پدر می‌‎گوید. دورانی که از فومن آغاز می شود و به کربلا، نجف و سپس قم می رسد. این گفت و گوی خواندنی را از دست ندهید.به گزارش فرهنگ اشتی انلاین، می‌‎خواهیم به‎طور خاص به دوران جوانی مرحوم حضرت‌آیت‎الله‌العمظي بهجت بپردازیم. دوران کودکی ایشان را نمی‌‎شود از دوران جوانیشان جدا کرد؛ البته خصیصه ایشان این بود که هرگز از خودشان نمی‌‎گفتند؛ و این را که در دوران کودکی چه کردم و چه شده بود بیان نمی‌‎کردند؛ به ندرت پیش می‌‎آمد که چیزی را با ما در میان بگذارد؛ لذا مجبور بودیم با برنامه خاصی یا نقشه کشیدن از ایشان حرف بکشیم. از تولد ایشان شروع کنیم. برخی نقل‎ها را كه راجع به نامگذاری ایشان مطرح کرده‎اند، تا چه اندازه درست مي‌دانيد؟ پدر ایشان در کودکی، بر اثر بیماری وبا یا طاعون در حال فوت بودند و همه از او سلب امید می‌‎کنند، که ناگاه ندایی می‌‎شنود که ر‌هایش کنید، او پدر محمدتقی است. همین باعث به هوش آمدنش می‌‎شود و بهبودی کامل پیدا می‌‎کند، بزرگ می‌‎شود و ازدواج می‌‎کند. تمام این قضایا از ذهنش می‌‎رود؛ تا اینکه ۲ پسر به نام‎‎های «محمد مهدی» و محمد حسین و یک دختر به دنیا می‌‎آیند، هنگامی که پسر سومش می‌‎خواسته به دنیا بیاید، به یاد آن ماجرا می‌‎افتد؛ لذا اسم پسر سومش را «محمد‎تقی» می‌‎گذارد، اما این پسر در ۷ سالگی در حوض خانه غرق می‌‎شود و از دنیا می‌‎رود. این مصیبت خیلی برای خانواده گران تمام می‌‎شود، نذر و نیاز‎‎های فراوانی می‌‎کنند تا خدا فرزندی عنایت کند که بماند. ناگفته نماند که مادر حاج آقا، خانمی صالح بوده است؛ طوری که از منزل تا مسجد سوره یاسین را از حفظ می‌‎خوانده است. حاج آقا بعد از حدود یک سال یا بیشتر که الان یادم نیست، بعد از «محمدتقی» به دنیا می‌‎آید؛ به‎خاطر همین اسمش را «محمدتقی» ثانی می‌‎گذارند. هنوز ۱۶ ماه از عمرش نگذشته بود که مادرش را از دست داد و از اوان کودکی، طعم تلخ یتیمی را چشید و خواهرش او را بزرگ کرد. جریان «محمدتقی» و نامگذاری را خود ایشان قبول داشتند؟ یکی از آقایان از ایشان پرسید که آیا درست است در آن عوالم به پدر شما گفتند که ایشان را ر‎ها کنید، پدر محمد تقی است؟ گفت: «بله، یک محمد تقی بود که در ۷ سالگی غرق شده است.» با این تعبیر می‌‎خواستند... به تعبیر ما بپیچانند. البته برای ما مسلم شد که ایشان خودشان می‌‎دانند. درباره بعضی موضوعات هنگامی که اصرار می‌‎کردیم، می‌‎گفت قرار نیست که انسان هرچه را می‌‎داند، بگوید! به مادر صالحه ایشان اشاره کردید. از کربلایی محمود، پدرحضرت آیت‎الله العظمي بهجت بگویید. پدر ایشان از مردان مورد اعتماد شهر فومن بود و ضمن اشتغال به کسب و کار، به رتق و فتق کارهای مردم می‌‎پرداخت و اسناد مهم و قباله‎ها به امضای ایشان می‌‎رسید. وی اهل ادب و از ذوق سرشاری برخوردار بود و مشتاقانه در مراثی اهل بیت (ع)، به‎ویژه حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) شعر می‌‎سرود؛ مرثیه‎‎های جان‎گدازی که اکنون پس از نیم قرن هنوز زبانزد است. از جمله این شعر: امشبی را شه دین در حرمش مهمان است/ مکن‌ای صبح طلوع/ صبح فردا بدنش زیر سم اسبان است/ مکن‌ای صبح طلوع. با توجه به این‎که ایشان از کودکی قرآن و ادبیات فارسی و علوم دینی را فراگرفته‎اند، آیا گزارش‎‎هایی از حالات دینی و معنوی ایشان در آن دوران دارید؟ ایشان ویژگی‎‎های خاصی را در دوران طفولیت داشتند؛ یکی از علاقه مندان آقا از مادرشان نقل می‌‎کردند که وقتی ۱۰ ساله بودند، مسائل شرعی بانوان را با جدیت خاصی بیان می‌‎کردند. افرادی که در آن دوران با ایشان هم مکتبی بودند، می‌‎گفتند ایشان در مدرسه بسیار جدی بود و تمام بچه‎‎های هم مکتبی را منظم می‌‎کرد. در درس خواندن هم بسیار جدی وارد می‌‎شده است. وقتی بر فراز مسجد فومن اذان می‌‎گفت صدای اذانش را همگان می‌‎شنیدند، علاقه شدیدی به اذان گفتن داشت؛ هنگام شهادت حضرت علی (علیه‎السلام) با سوز و گداز خاصی اذان می‌‎گفت. جرقه‎‎های اولیه نور و معنویت چگونه یا به دست چه‎کسی درون ایشان زده شد؟ ایشان در‌‌ همان زمان ۱۰ سالگی‎شان، نیم ساعت قبل از نماز، پشت در خانه امام جماعت که سید بزرگواری بودند، حاضر می‌‎شدند و با هم به مسجد می‌‎رفتند. به احتمال قوی، از همین نماز‎ها و تقید خاص به نماز و عبادت است که جرقه‎‎های روشنایی انوار الهی در وجودش پیدا می‌‎شود و سلوک ایشان، به دست آن امام جماعت رقم می‌‎خورد. آقا نقل می‌‎کردند «من وقتی پدرم می‌‎رفت به دیدار امام جماعت، من هم با پدرم می‌‎رفتم»، پدرآقا طبع شعر عجیبی داشته و خود آقا هم قصیده‎ای داشته است. آن را برای امام جماعت می‌‎خواند و مورد تشویق امام جماعت واقع می‌‎شود. ایشان مشوقش برای تحصیل و سیر عبودیتش را ادای یک نماز صحیح در کودکی و ذهن خالی شده از یاد غیر خدا می‌‎دانست که او را به‎سوی اهل‌بیت(ع) و خدایی شدن کشاند. یعنی از‌‌ همان دوران کودکی، حالات معنوی را به‎همراه داشتند؟ وقتی رحلت کردند، در‌‌ همان هفته اول یکی از آقازاده‎‎های علمای نجف آمد برای عرض تسلیت. مرا صدا کرد و گفت ۵۰ سال پیش مطلبی شنیدم. می‌‎ترسم با خودم دفن شود و کسی اطلاع نداشته باشد. بعد ادامه داد: آقای قوچانی به من گفت: «سر این‎که آقای بهجت از دیگران متمایز بود، یک کلمه بود؛ آن هم این‎که آقای بهجت سال‎ها قبل از بلوغش، چشمانش در اثر عبادت باز شده است.» دیگران در مراتب سیر معنوی باید پله پله بالا بروند اما ایشان چون سبک بود، پرواز می‌‎کرد. ایشان براثر عبادت، سالک مجذوب شده بود. این حرف را خیلی از ایشان می‌‎شنیدیم؛ ولی از آنجایی که «من» نداشت، باور نمی‌‎کردم. در صورتی که همه می‌‎گفتند آقا خودش را می‌‎گوید، می‌‎گفت: «کسی را می‌‎شناسم که از دوران کودکی، خدا توفیق معصیت به او نداد.» ماجرای عزیمت ایشان به کربلا چگونه بوده است؟ قریب یک سال قبل از رفتن به کربلا، یکی از اعیان فومن اصرار می‌‎کند تا آقا را با هزینه خودش به کربلا ببرد و اجازه سفر آقا را از پدرشان می‌‎گیرند و حرکت می‌‎کنند، وقتی که به شهر همدان می‌‎رسند، یکی از اقوام آنان را مطلع می‌‎کند که مرز عراق و ایران را بسته‎اند و کسانی که می‌‎خواهند عبور کنند، حتما باید گذرنامه داشته باشند؛ لذا بر می‌‎گردند. هنگام برگشتن به قم می‌‎رسند، آقا نقل می‌‎کردند «بعد از زیارت به مدرسه فیضیه رفتم، در آن‎جا آشیخ محمد جعفر اراکی را دیدم که تفسیر جامعی از حوزه‎‎های قم و نجف را به من گفت و گفت که اگر می‌‎خواهی به‎جایی برسی، باید بروی نجف؛ چون حوزه علمیه قم تازه تاسیس شده و معلوم نیست که رضا‎خان اجازه درس خواندن را در ایران به شما بدهد یا ندهد.» بالاخره بعد از سفر ناموفق به فومن می‌‎رسند؛ با رایزنی یکی از اهالی فومن گذرنامه آقا را درست می‌‎کنند و مشکل عزیمت به کربلا مرتفع می‌‎شود. بعد از این است که با اطمینان قلبی بیشتر، تقریبا در ۱۴ سالگی برای تکمیل دروس حوزوی عازم عراق می‌‎شود. گویا که در کربلا دروس را با اهتمام و جدیت ویژه‎ای دنبال می‌‎کرده‎اند. ایشان از‌‌ همان دوران کودکی و نوجوانی به درس خواندن علاقمند و معتقد بود که طلبه باید چنان درس بخواند که بتواند در آخر سال استاد‌‌ همان درس شود و‌‌ همان کتاب را تدریس کند. اگر نتوانست دوباره باید برگردد بخواند و چون در کربلا از وجود استادان برجسته‎ای بهره‎مند بود، با سرعت فوق العاده‎ای مشکلات درسی را برطرف کرد. آشیخ علی گلپایگانی از شاگردان آخوند خراسانی، یک روز برای وضو گرفتن به در حجره آقا می‌‎آید و به ایشان می‌‎گوید کتاب «الکتاب» سیبویه را دارید؟ ایشان می‌‎آورد و‌‌ همان جا بحث علمی آشیخ علی گلپایگانی با آقا بالا می‌‎گیرد. طلاب مدرسه بادکوبه‎ای کربلا به دور اینها حلقه می‌‎زنند و آشیخ علی سؤالی را که مدنظر داشتند از آقا می‌‎پرسند. وقتی که آقا جواب را می‌‎گوید، آشیخ علی گلپایگانی متوجه می‌‎شود که ایشان از چه علمی برخوردار هستند. همان موقع عموی ایشان ساکن کربلا بودند، برخی از روی حسادتی که درباره آقا داشتند، جریان آشیخ علی گلپایگانی و آقا را خدمت عموی ایشان گزارش می‌‎کنند. این را از خود آقا شنیدم که می‌‎گفت: «خدا بیامرز عمو، دستش را زد روی دوشم و با تاسف گفت: چه آبرویی از ما برده‎ای.» و عبای خودش را به دوش می‌‎اندازد و می‌‎رود پیش آشیخ علی گلپایگانی برای عذر خواهی؛ اما آشیخ علی نه تنها احساس ناراحتی نکرده بود، بلکه گفته بود بچه‎‎های خودم را سفارش کردم تا مانند او درس بخوانند و با او دوست بشوند. غرض اینکه نظر ایشان این بود که طلبه باید درس را با دقت تمام بخواند که از طرفی عمر گذشته‎اش را ضایع نکند و از طرفی دیگر پایه‎‎های علوم آینده‎اش را قوی سازد. در کربلا بیشتر از چه‎کسی تاثیر می‌‎پذیرفت؟ فرد خاصی مدنظر نیست. کربلا برای ایشان بهترین فتوحات را داشته است. درک بسیاری از مقامات عالیه از این ملجاء والا بوده است. همیشه می‌‎گفت وقتی که از نجف به کربلا می‌‎آمدم، احساس می‌‎کردم به وطنم بازگشته‌ام. جد و جهد علمی را که به آن اشاره کردید، در نجف هم دنبال می‌‎کردند؟ ایشان در نجف نیز توجه جدی به درس‌خواندن داشت. ایشان می‌‎گفت درس آقا ضیاء عراقی را مدتی شرکت کرده است ولی چون خیلی آرام پیش می‌‎رود، استاد را عوض می‌‎کند و بعد هم خود آقای قاضی برای درس فقه از ایشان دعوت می‌‎کند. ولی خودشان در این زمینه فرمودند: «وقتی که ۲ جلسه در درس‎شان شرکت کردم، دیدم آیات باب‌الصلوه را می‌‎خواند و زار زار گریه می‌‎کند؛ لذا درس را ترک کردم» به تعبیر ما پیش خودش گفته است که این، فقه نمی‌‎شود. البته خودایشان می‌‎گفت: «بعد از این‎که کلاس درس استاد را ترک کردم، ناراحت شدم.» ایشان در نجف خیلی محبوب و محترم بوده است، آقای شیخ محمد غروی نقل می‌‎کند که روزی ما از نجف به اتفاق برخی بزرگان با پای پیاده به طرف کربلا راه افتادیم. آنان در مسیر، گعده و مشاعره می‌‎کردند؛ ولی آقای بهجت به حال خودشان بودند. هنگام نماز صبح، همه با این‎که از نظر سنی از آقای بهجت بزرگ‎تر بودند، به ایشان اقتدا کردند. مراودات ایشان با مرحوم آقای قاضی همواره مورد توجه است. ایشان چگونه با مرحوم آیت‎الله قاضی آشنا شدند؟ آقا در این زمینه می‌‎گفت: «زمانی که در کربلا بودم برادر آقای طباطبایی وقتی برای زیارت به کربلا می‌‎آمد، مهمان من می‌‎شد و او بود که اسم مرحوم قاضی را به من گفت.» مرحوم آقای قاضی چله‎‎های سنگینی برای شاگردانش تجویز می‌‎کردند. به ایشان گفتم: آقا! به شما هم دستور و ذکر خاصی می‌‎گفتند که انجام دهید؟ ایشان گفت: «بله، شاید باشد.»؛ ایشان می‌‎گفت: آقای قاضی اواخر این را چند بار تکرار می‌‎کردند: اگر کسی ترک معصیت کند، دقت کند که انجام ندهد، اگر به مقامات اعلی عالیه‎ای که برایش مقدر است نرسد، مرا نفرین کند. آقا می‌‎گفت: «وقتی رفتم پیش آقای قاضی، به من گفت که به چه کتابی مشغول هستید؟ گفتم پیش آقای شاهرودی سطح مشغول هستم.» شنیده بودم که مرحوم قاضی، برای کلاس‎‎های خصوصیشان خیلی سخت می‌‎گرفتند؛ به‎طوری که می‌‎بایست شرکت‎کنندگان در درس خارج مشغول بوده باشند، اما ایشان را به راحتی می‌‎پذیرند، در صورتی که هنوز در دوره سطح مشغول تحصیل بودند. معلوم می‌‎شود که از نظر علمی درخشیده بوده و او را فاضل گیلانی صدا می‌زده است. علت این نامگذاری چه بوده است؟ علت نامگذاری را از ایشان پرسیدم، گفت: یک دفعه در جلسه درس آقای قاضی که خودشان مسلط به ادبیات عرب بودند و دیوان شعر عربی هم دارند، حدیثی را می‌‎خواستند بررسی کنند که گیر کردند. من گرفتم و خواندم، بلافاصله مرحوم قاضی گفتند: «اشهد انک فاضل.» از آن به بعد او را فاضل گیلانی می‌گفت. ایشان می‌‎گفتند که در کربلا هم‎مباحثه‎ای داشتم که به علوم غریبه آگاهی کامل داشت. یک‎بار سوالی در رابطه با خودم کردم که آیا مجتهد می‌‎شوم یا نه؟ رفیقم گفت: بله مجتهد می‌‎شوی، به‌شرطی که به نجف بروی. نقل قول‎‎های مختلفی درباره نامه پدر آقای حضرت آيت‌الله العظمي بهجت به ایشان و منع کردن‎شان از حضور در کلاس درس آقای قاضی می‌‎شود. می‌‎خواهیم اصل مطلب را از شما بشنویم. اصلا پدر آقای بهجت، آقای قاضی را نمی‌‎شناخت. مبنا باید مستند باشد. کسانی که استناد می‌‎دهند باید دقت داشته باشند، یکی از آقایانی که در درس آقای قاضی حاضر بوده است، در سفری که به مشهد مقدس می‌‎آید، تصادفا عموی مرا می‌‎بیند. بعد از آشنایی، به عمویم می‌‎گوید به پدرتان پیغام بدهید که مراقب آقای بهجت باشد. اگر مراقب نباشید احتمال دارد درویش شود. پدرش نامه‎ای برای آقا می‌‎نویسد؛ برداشت آقا از نامه این بوده که مستحبات را نباید انجام دهد. بعد هم پیش آقای قاضی می‌‎رود. آقای قاضی می‌‎گوید مشکلی نیست، شما فقط سکوت را انجام بده. نامه‎‎های بعدی این‎طور بوده که نماز شب را هم نخوان. خود ایشان می‌‎گفت: بعد آقای شیخ محمد حسین غروی (کمپانی) آمد و گفت هنگامی که می‌‎خواهی نامه بنویسی، نامه‎ات را بده در حاشیه‎اش چیزی بنویسم، ببینم پدرت چه مشکلی با نماز شب دارد. وقتی که من نامه را نوشتم، مرحوم کمپانی هم حاشیه‎ای نوشتند؛ ولی ظاهرا نپذیرفته بودند. بعد از این نامه مرحوم کمپانی می‌‎گوید می‌‎خواستم تند بروم دیدم که این، پسر من است، او هم پدر این است، چیزی نگفتم. بالاخره ایشان درس مرحوم قاضی را نمی‌‎رفتند و همچنان به روزه سکوت خود ادامه می‌‎دهند تا زمانی که پدرشان از دار دنیا می‌‎روند. با وجود این، طبق گزارش بزرگانی مانند مرحوم قوچانی و علامه طهرانی و دیگران، حالات معنوی خاصی در‌‌ همان دوران داشته‎اند. کار‎‎هایی مانند طی الارض و امثالهم برای عارف چیزی عادی است. مهم‎تر از همه این است که بصیرت داشته باشیم و به آنها محل نگذاریم. اگر به ما یک فندک بدهند، به این و آن نشان می‌‎دهیم؛ چه برسد به این‎که چشم بصیرت یا طی الارض داشته باشیم. ایشان هیچ چیزی را اظهار نکرد، الا این‎که آقا وقتی وارد نجف می‌‎شوند ۱۸ ساله بوده است. در مدرسه سید محمد هاشم یزدی که مدرسه تمیزی بود، حجره می‌‎گیرد. اندازه حجره‎ها به قدری کوچک بوده که خود آقا می‌‎گفت مریض شدم و آقای خویی و دیگران می‌‎آمدند جای نشستن پیدا نمی‌‎کردند. با این حال، هرگز نمی‌‎بینیم که آقا از وضعیت مدرسه گلایه داشته باشد. وقتی خود من رفتم مدرسه و حجره‎ها را دیدم، خیلی تعجب کردم. بهتر بگویم، احساس کردم که زنگی در نجف بین قبر و دنیا است نه این‎که بین دنیا و آخرت باشد. تقریبا به اندازه ۲ قبر بوده است. ]]> تاريخ و انديشه Wed, 16 May 2012 05:41:47 GMT http://farhangashti.com/vdcfeyd0.w6dmmagiiw.html با این پسر کاری نداشته باشید، او پدر محمدتقی است http://farhangashti.com/vdcepz8w.jh8xxi9bbj.html پسرک در بسترش دراز کشیده بود طوری که معلوم نبود خواب است یا بیدار. پسری ۱۶ ، ۱۷ساله بود. در بستر بیماری افتاده بود طوری که هر لحظه امید به زنده ماندنش کمتر می‌شد. ناگهان صدایی شنید، صدایی مبهم، صدایی که مي‌گفت: «با این پسر کاری نداشته باشید، او پدر محمد تقی است». در‌‌ همان حال از هوش رفت. مادرش فکر کرد از دنیا رفته است اما بعد از مدتی از خواب بیدار شد. کم‌کم حالش روبه بهبود می‌رفت تا اینکه حالش کاملا خوب شد؛ سرحال و سالم، انگار نه انگار که به مریضی بسیار خطرناکی مبتلا شده بود. از این ماجرا چند سالی گذشت و پسرک دیروز به جوانی با نشاط مبدل شد. تصمیم گرفت ازدواج کند. حاصل ازدواجش ۵ فرزند بود. ۴ فرزند به دنیا آمده بود و او خوابش را از یاد برده بود. مگر نباید نام پسرش را محمد تقی می‌گذاشت؟ فرزند اول را به یاد پدر مهدی نامید. فرزند دوم، دختر بود و فرزند سوم را محمدحسین نام گذاشت. با به دنیا آمدن فرزند چهارم به یاد خواب سال‌های نوجوانی‌اش افتاد؛ آن وقت که به مریضی لاعلاجی مبتلا بود و در بستر مرگ افتاده بود.‌ای دل غافل! تازه به یاد جمله‌ای که به او گفته شده بود افتاد. با به دنیا آمدن فرزند چهارم که اتفاقا نوزادی پسر بود، او را محمدتقی نامید. محمد تقی عمرش زیاد به دنیا نبود و در دوران کودکی‌اش در حوض آب افتاد و خفه شد. محمدتقی، فرزند دلبندش از بین می‌رود ولی خدا یک بار دیگر به او و همسرش عنایت می‌کند و مادر محمدتقی باردار می‌شود. این فرزند هم پسر می‌شود. نام این فرزند را هم «محمدتقی» می‌گذارد. محمدتقی برخلاف خواهر و برادرانش زیاد اهل بازی‌های کودکانه نبود. مادر وقتی نگاهش می‌کرد که چقدر اعمال و رفتارش با بچه‌های دیگر فرق دارد، فهمیده بود که او روحی بزرگ دارد و مطمئنا انسان بزرگی خواهد شد. آن روز کربلایی محمود بهجت که از مردان مورد اعتماد شهر فومن بود، خبر نداشت که خدا به او فرزندی عطا کرده است که روزگاری یکی از مردان نامی دینی و علمی خواهد شد؛ فرزند صالحی به نام حضرت آیت‌الله العظمي محمدتقی بهجت. ]]> تاريخ و انديشه Wed, 16 May 2012 05:37:16 GMT http://farhangashti.com/vdcepz8w.jh8xxi9bbj.html رحلت فقیه فرزانه آیت الله حبیب الله شریف کاشانی http://farhangashti.com/vdcaionu.49nuu15kk4.html از ویژگی‏های برجسته‏ آيت‌الله میرزای کاشانی، تنوع تالیفات و فزونی آن‏هاست. آثار وی را تا ۳۰۰ جلد کتاب و رساله نوشته‏اند، اما تنها حدود ۲۰۰ جلدِ آنها شناخته شده است. مُنْتَقِدُ المَنافِع فی شرحِ المُختَصَر النّافع به عنوان دائرةُالمعارف فقه شیعه، منظومةٌ فی الفقه و ده‏‌ها اثر دیگر از اوست. این عالم کبیر و محقق دقیق در ۷۸ سالگی در کاشان دارفانی را وداع گفت و در آن شهر به خاک سپرده شد. ]]> تاريخ و انديشه Tue, 15 May 2012 06:19:35 GMT http://farhangashti.com/vdcaionu.49nuu15kk4.html داستان نویس برجسته اتریشی http://farhangashti.com/vdcjihe8.uqe88zsffu.html آرتور شنیتسْلِر، داستان نویس و نمایش‏نامه نویس برجسته اتریشی، در ۱۵ می‌۱۸۶۲م در ویِن پایتخت اتریش به دنیا آمد. آرتور شنیتسلر شمار زیادی نمایش‏نامه، رمان و داستان کوتاه نوشت و در آنها انحطاط نخستین سال‏های قرن بیستم را به تصویر کشید. از مهم‏‌ترین نمایش‏نامه‏های او می‌‏توان از میراث، عشوه‏گری و چرخ و فلک نام برد. آرتور شنیتسلر سرانجام در سال ۱۹۳۱م در ۶۹ سالگی درگذشت. ]]> تاريخ و انديشه Tue, 15 May 2012 06:17:37 GMT http://farhangashti.com/vdcjihe8.uqe88zsffu.html رحلت عالم ربانی آیت‏اللَّه حاج شیخ احمد اهری http://farhangashti.com/vdchxwni.23niidftt2.html  آیت‏اللَّه حاج شیخ احمد اهری در حدود سال ۱۲۶۷ ش (۱۳۰۵ق) در شهرستان اهر در آذربایجان شرقی به دنیا آمد. از این عالم ربانی آثاری بر جای مانده که حاشیه بر مکاسب، حاشیه بر رسایل، رساله در اجتهاد و رساله‏ای در قاعده لاضرر از آن جمله‏اند. آیت‏اللَّه شیخ احمد اهری سرانجام در ۲۶ اردیبهشت ۱۳۴۸ ش برابر با هجدهم صفر ۱۳۸۸ ق در ۸۱ سالگی به رحمت ایزدی پیوست و پس از تشییعی با شکوه، در شهرستان قم به خاک سپرده شد. ]]> تاريخ و انديشه Tue, 15 May 2012 06:16:14 GMT http://farhangashti.com/vdchxwni.23niidftt2.html تشکیل د ادگاه اپری http://farhangashti.com/vdcfy1d0.w6d00agiiw.html یک سال پس از تصرف بخش‏هایى از مجارستان توسط اتریش، لئوپولد اول، امپراتور این کشور، در ۱۵ مه ۱۶۸۷م دستور تشکیل دادگاه معروف اپری را برای مجازات آزادی‏خواهان مجاری صادر کرد. این آزادی خواهان در پی پایان دادن به اشغال مجارستان توسط ارتش اتریش بودند. دادگاه اپری که به قصابی اپری مشهور شد، در مدت شش ماه کار شبانه‏روزی و با به کارگیری سی جلاد، حکم قتل هشت هزار نفر را صادر کرد و این حکم‏‌ها نیز به طور دسته جمعی یا انفرادی اجرا شد. ]]> تاريخ و انديشه Tue, 15 May 2012 06:13:25 GMT http://farhangashti.com/vdcfy1d0.w6d00agiiw.html وفات آیت الله حاج سید هاشم، میردامادی http://farhangashti.com/vdccooqi.2bqis8laa2.html آیت الله حاج سید هاشم میردامادی، معروف به نجف آبادی در سال ۱۳۰۳ قمری در نجف اشرف در خاندان علم و فضیلت دیده به جهان گشود. نسب او با ۳۰ واسطه به فرزند امام صادق(ع) می‌رسد آیت الله حاج سید هاشم میردامادی، در شب سه شنبه ۲۳ جمادی الثانی سال ۱۳۸۰ قمری به علت بیماری و در سن ۷۷ سالگی دار فانی را وداع گفت و در جوار حرم مطهر امام رضا (ع) در رواق دارالسعاده به خاک سپرده شد. ]]> تاريخ و انديشه Tue, 15 May 2012 06:09:10 GMT http://farhangashti.com/vdccooqi.2bqis8laa2.html